آیا مرگ را تمنا می کنید؟

در تمنای مرگ

مرگ از جمله واژه هایی است که به همه علوم مرتبط می شود از جمله با روانشناسی و بیش از سایر مفاهیم در پرده ابهام باقی مانده و خواهد ماند.

نحوه برخوردی که مردم با مرگ دارند خیلی از مسائل را روشن می کند. چیزی که برای من در آیات قران مجید و روایات معصومین جلب  توجه می کند مساله تمنای موت است.  در سوره جمعه  برای اثبات دوستی با خدا از این روش استفاده شده است . یعنی جرات اینکه مرگ را از خدا طلب کنی  یک  روش برای اثبات صداقت در حب الهی قید گردیده است.  تمنای مرگ در واقع به ما ثابت می کند بین مردم و خدا کدام یک را برمی گزینیم. : قل يا أيها الذين هادوا إن زعمتم أنکم أولياء لله من دون الناس فتمنوا الموت إن کنتم صادقين؛  بگو اي کساني که يهودي شده ايد، اگر فکر مي کنيد که دوستان خداييد - نه (دوستان) مردم - پس اگر راست مي گوييد، تمناي مرگ کنيد.( جمعه 62)  اما ظاهرا  هرکسی چنین جراتی را به خود نمی دهد  چون از کارهایی که قبلاً انجام داده است بیمناک است: قل إن کانت لکم الدار الآخرة عند الله خالصة من دون الناس فتمنوا الموت إن کنتم صادقين * و لن يتمنوه أبدا بما قدمت أيديهم و الله عليم بالظالمين؛  بگو اگر پيش خدا، دار آخرت به شما اختصاص دارد - و نه به ديگران - واقعا اگر راست مي گوييد، آرزوي مرگ کنيد؛ اما (آن ها) به سبب کارهايي که قبلا انجام داده اند، هيچ گاه آن را آرزو نمي کند، و خدا به حال ستمگران آگاه است.  (بقره 45و46)

سايتي پر از تست روانشناسي

قابل توجه  آندسته از دانشحويان روانشناسي  و علوم تربيتي كه دنبال  آزمونهاي روانشناسي دربدر مي گردند  سايت زير مرجع بسياري از تستها به زبان فارسي است 

اما كليد هاي تحليل را ندارد و  فقط براي تهيه پرسشنامه به درد مي خورد

http://ravansanji.ir


لذا بعد از اجرا بايد دربدر روش تفسير بگرديد اما اگر تست ها را از سايت ذيل تهيه كنيد(خريد بفرمائيد  ) مشكلي نخواهيد داشت

http://ravantajhiz.ir/


http://www.azmonyar.com/


ازدواج با دوست دختر!!

 

در پاسخ به دوستی که با واسطه  مشاوره ای را برای یکی از آشنایانش می خواست این مطلب را نوشتم

طرف پرسیده که  " من مدت هاست با  یک دختر (از میان چندین دوست دخترروابط عاطفی عمیق پیدا کرده ام و می خواهم با او ازدواج کنم  اما دائم نگرانم که او تا آن حدی !! که با من را بطه دارد با دیگری هم داشته یا می تواند داشته باشد و..."

به سیاق شیوه  سابقم می خواستم قهرآلود و عطاب آلود سخن کنم که آقای  فلان...  خانه از پای بست ویران است و  خواجه در فکر ایوان است!  رابطه ای که شروعش با حرام باشد چه امیدی به دوام حلالش می رود؟ اما دیدم با این پاسخ مختصر و شیوه محتضر  کمکی به و نکرده ام :کمکی که از من مشاور به عنوان یک وظیفه طلب کار است. از سوی دیگر اصل مهم "همدلی"  در مشاوره  باعث می شود یک بار هم که شده دنیا را از منظر مراجع ببینیم و البته درک دنیای درونی مراجع به منزله قبول افکارش نیست بلکه کمک شایان توجهی به دیدن مساله از زاویه نگاه  او و سپس برقراری رابطه صحیح و تداوم جریان مشاوره و هدایت مراجع  می کند. لذا  به او  می نویسم که

بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

در سوگ یاس کبود بنشین

سید مهدی شجاعی در کتاب کشتی پهلو گرفته از زبان حضرت علی می گوید:

((ای خدا این اشک اینقدر مدام نباریده است،چه کند علی با اینهمه تنهایی؟ای خدا چقدر خوب بود این زن، چقدر محجوب بود، چقدر مهربان بود، چقدر صبور بود.

گاهی احساس می کردم که فاطمه اصلا دل ندارد. وقتی می دیدم به هیچ چیز دل نمی بندد، با هیچ تعلقی زمین گیر نمی شود،هیچ جادبه ای او را مشغول نمی کند؛ یقین می کردم که او جسم ندارد، متعلق به اینجا نیست.روح محض است، جان خالص است.

گاهی احساس می کردم که فاطمه دلی دارد که هیچ مردی ندارد. استوار چون کوه، با صلابت چون صخره، تزلزل ناپذیر چون ستون های محکم و نامرئی آسمان.یکه و تنها در مقابل یک حکومت ایستاد و دلش از جا تکان نخورد.من مامور به سکوت بودم و حرفهای دل مرا هم او می زد.

گاهی احساس می کردم فاطمه دلی از گلبرگ دارد، نرمتر از حریر، شفاف تر از بلور. وحیرت می کردم که یک دل چقدر می تواند نازک باشد، چقدر یک انسان میتواند مهربان باشد.غریب بود خدا، غریب بود.من گاهی از دل او راه به عطوفت تو می بردم.))


راهنماي نگارش پايان نامه / پروژه


براي دانشجويان محترم روانشناسي دانشگاه پيام نور كه اين ترم  درس پروژه را با بنده  برداشته اند   مطالعه اين مطالب لازم  بوده و  در تدوين و پيشبرد كار  مؤثر مي باشد

( دانلود در ادامه مطلب) 

ادامه نوشته

ماشين تفاخر يا مركبي راهور و لازم

با ديدن  تصاوير ماشين هاي روز دنيا من كه   هوس  مي كنم يكي داشته باشم  شما را نميدانم

اما آن بعد دروني ام كه  به زهد مي خواند  با استناد به احاديثي كه داشتن لباس فخر را  مستوجب عقاب شديد الهي مي داند مانعم مي گردد كه (فكر كرديد مي خوام بگم مانع خريدنم مي شه  نه خيرمانعم ميشه كه ) به خريدنش دل ببندم. اما با خودم ميگم خب چي ميشد ما هم مثل خلق الله غربي و شرقي  حالا كه پول بنزين را با  استاندارد جهاني مي زنيم  اين ماشين ها را با قيمت و شرايط جهاني صاحب مي شديم بگذريم از آمار كشته هاي بيش از جنگ مان در جاده ها  لا اقل اين خودرو  جزو اقلام فخر محسوب نميشد و همانطوريكه در جهان پرفروش ترين ماشينه  در ايران هم خيلي ها صاحبش مي شدند و اينطوري صورت مساله حل مي شد. در آن شرايط با خود اين حديث شريف از مولاي زاهدان را مرور مي كرديم كه داشتن خانه وسيع و مركب راهوار را از لوازم زندگي يك مومن مي داند و...


خدا چشمانتان را می بندد

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

خدا چشمانتان را می بندد

برای مقوله "دیدن" در روانشناسی  از اصطلاح توجه استفاده می شود توجه به توانايي ذهني اشاره دارد كه اطلاعات خاصي از ميان اطلاعات ديگر انتخاب و به پردازش بيشتر آن پرداخته مي شود. توجه به دو نوع تقسيم مي شود. توجه انتخابي و توجه غيرانتخابي در توجه انتخابي هدف مشخصي جست و جو مي شود با انگيختگي و هوشياري بيشتر فرد همراه است. در توجه انتخابي، ما چيزهايي را انتخاب مي كنيم كه با انتظارات و توقعات ما هماهنگي داشته باشد. از طرف ديگر محرك هايي در خارج وجود دارند كه توجه ما را به خودشان جلب مي كنند. از بین اطلاعاتی که اجازه ورود از دیدگان ما می یابند نیز فقط برخی ها اجازه تفسیر در ذهن می یابند و بقیه دچار ریزش می شوند.

اما  در عالم معنویت  برای دیدن و دیده ها فرمولهایی قید شده که هر عاقلی را توان درک آن نیست. تجربه های ساده این گونه دیدن ها را من و شما بسیار دیده و شنیده ایم. مثلاً ا شما در عالم جوانی  با دو حالت روحی متضاد ( یک بار وقتی که در نشئه معنویت و عرفانید و از می وصل خورده اید و بار دیگر زمانی که خدای ناکرده نمازترا قضا داده ای و زمان  بانه کشیدن شعله های نفس است و هدف زندگی را از دست داده ای شاید بهتر باشد بگوییم گم کرده ای) به خیابانهای شهر (مثلا در اردبیل به مسیر چهار راه امام و شریعتی) سری بزنید و در مورد تفاوت های  آنچه در این دو حال دیده اید بیاندیشید. در حالت دوم شما   شهر را پر از مفاسد و رذایل اخلاقی  می بینید و در حالت اول گویا آنهمه بی حجاب و دخترباز و... نبوده اند که ببینیدشان. اما انها بوده اند و کسی نگذاشته است با دیدن آنها لکه کناه بر دامن روحت بنشیند. آری خدا برخی جاها با دستان خود چشمانت را می بندد تا مبادا چیزی که صلاحت نیست را ببینی .  شاید روزی که انتظارش را می کشیم  بتوان این فرمول را  در کتاب های علمی و دانشگاهی دید  اما صحبت در مورد آن در حال حاضر از مصادیق سخنان ارزشی(به معنی غیرعلمی)  و متحجرانه است.

خدای سبحان در دیدگان ما تصرفات بسیاری می کند که به برخی از آنها در قران مجید از قبیل غیرواقعی نشان دادن تعداد مومنان مجاهد در دیدگان کفار(آل عمران13)  اشاره نموده و یاد آور شده است آنها که ابصارها خاشعه(نازعات 9) محسوب می گردند چیزهایی می بینند که چشمان تلذذ طلب(زخرف71) و خائنه الاعین(مومن19) توان دیدنشان را ندارند آری  آنها خدا را می بینند.

شاید این مباحث مقدمه ای باشد برای کسانی که در علمشان درد دین دارند و بروند پی کشف و تبیین فرمولهایی از این دست .

لطفاً به خودتان گیر بدهید

لطفاً به خودتان گیر بدهید

در مبحث "آموزش مهارت های ده گانه زندگی" و "مهارت های مقابله ای"  که ستونهای زندگی سعادتمند و سالم محسوب می گردند، موضوع جراتمندی(assertion)  یا همان توانایی "نه گفتن" به مطالبات دیگران که خلاف مصلحت خودمان است  جایگاه ویژه ای دارد.  یکی از اساتید زبده روانشناسی  سر کلاس "رفتار درمانی شناختی"   ذیل همین مبحث برای آنها که کمرو هستند و نمی توانند نه بگویند راهکارهای جالبی را مطرح می کردند. مثلا می گفتند  وقتی ما در مقابل یک مطالبه و تقاضایی از طرف اطرافیان (مثل امانت دادن ماشین و قرض پول و...) مقاومت کردیم و نه گفتیم آنها  به روش های  دیگر مثل خواهش کردن، اصرار ورزیدن، توجیهات منطقی،فشارعاطفی  و... متوسل خواهند شد تا به هدفشان دست یازند. در واقع این انسانهای کاملاً معمولی  مثل روانشناسان کاملاً متبحر از اهرم های فشار متعددی که درون انسانها کار گذاشته شده از قبیل ترحم، نوعدوستی، ایثار و... بهره می گیرند  اما شما نبایستی عقب نشینی کنید آنها برای تحمیل خواسته شان ممکن است زمان زیادی را صرف صحبت کردم و توجیه شما بکنند  اما در مقابل حرف های زیادی که می زنند بدون اینکه قصد درک وفهم صحبتشان را داشته باشی (چون اگر گوش کنی خام می شوی)  به حرکات لب و دهانشان چشم بدوز و هنگامی که حرفشان تمام شد مثل یک ربات بدون اینکه از سخنانشان سر درآورده باشی فقط تکرار کن "متاسفم! گفتم که نمی شود"  پس از یکی دوبار پاسخ جرات مندانه ، مردم در مراودات خود با شما تجدید نظر کرده و جرات طرح خواسته های غیر منطقی و تحمیل مطالبات ناصواب به شما نخواهند یافت. 

وقتی از استاد مان روشهای چانه زنی مردم برای به کرسی نشاندن خواسته شان و ضرورت مقاومت در مقابل خواسته های خلاف منافعمان  را می شنیدم  ناخوداگاه یاد شباهت آن با مکرو وسوسه خناس افتادم.   در یک نگاه جامع تر و پایه ای تر  ما انسانها علاوه بر اطرافیان ،  از سوی خودمان نیز در معرض خواسته های غیر معقول قرار می گیریم. آری طرف حساب اصلی ما بیش از دیگران خودمانیم. نفس اماره و شیطانی  که ممکن است درون ما لانه کرده باشد و موجودات ریز و درشت دیگر که اساتید اخلاق دائماً از تعدد و بزرگی تاثیرشان سخن میکنند  بایستی ما را به این فکر ببرد که ما تا چه حد به خودمان نه می گوییم. هر کدام از ما در طول زندگی مان آن قدر که از دست نفس مان  لطمه خورده ایم از دیگران  صدمه ندیده ایم. اما تا چه حد به خودمان نه گفته ایم. دست رد به سینه خواهش ها و شهوات  زده ایم . درون ما جنود عقل و شیطان  صف آرایی مفصلی دارند. ما فقط خودمان نیستیم در ما لانه ای است که شیطان ها درآن جا می کنند و قلبی برای تکیه زدن حضرت حق. پیامبری از جنس عقل  داریم که مقدم بر همه قدرت هاست خلاصه اینکه  "خود"ما انسانها از عناصر زیاد و متفرق تشکیل شده است که برای تکلیف حساب هرکدام و نشاندن هریک  سرجای خودشان  بایستی مرتب به خودمان گیر بدهیم!!  و بدانیم که با خودمان چند چندیم( تو مایه های  مراقبه و محاسبه عرفا)  غفلت از این مقوله یعنی باختن قافیه و از ناکجا آباد سر در آوردن.

یک مطلب نغز و پر مغز

خیلی دلم می خواهد این گونه جملات را به لحاظ علمی و روانشناختی  کالبد شکافی کنم و ابعاد نهفته چنین جملات عزیز را با زبان علمی بازگو کنم

 مواظب افکارتان باشید  که ............. گفتارتان  می شود

مواظب گفتارتان باشید که ............... رفتارتان می شود

مواظب رفتارتان باشید که ............ عادتتان می گردد

مواظب عادت هایتان باشید که ......... شخصیت تان می شود

مواظب شخصیت تان باشید ........که سرنوشت تان می شود

 

مولا و مقتدای عقلای عالم علی (ع)

5بعد شخصیت را بشناسید

مك كوري و كوستا  با مطالعه مستمر در مركز پژوهش هاي پيري شناسي موسسه ملي تندرستي «مريلند» و تكيه بر روش تحليل عاملي به پنج عامل نيرومند درشناخت ويژگي هاي شخصيتي انسان ها دست يافتند كه هر كدام از اين 5 عامل در درون خود شش ويژگي خاص (جمعاً 30 ويژگي) را شامل مي شوند و در واقع پنج عامل معرفي شده را مي توان "سوپر صفات"[1] ناميد(هازينسكي[2] و همکاران،2000).

مدل ارائه شده از سوي رابرت مك كري و پل كوستا (1999) كه به مدل پنج عاملي شخصيت[3] يا 5بزرگ[4] مشهور است. شخصيت افراد را به پنج بعد بزرگ شامل روان رنجوري[5]،  برون گرايي[6]، وظيفه شناسي[7]، تطابق پذيري[8] و گشودگي[9] نسبت به تجربيات تقسيم مي كند.

ريز فهرست اين 5 سرفصل شخصيتي (مك كوري و كوستا، 2004) كه به سياهه جديد شخصيتي[10] مشهور شده است در ذيل مي آيد :

 


 

- گشودگي به تجربه

گشودگي راهي بزرگ به سوي هنر، هيجان، مخاطرات،تفكرات غير معمول،  تصوير سازي ذهني،كنجكاوي و تجارب گوناگون مي باشد. اين صفت، مردم داراي قوه تصور زياد را از انسانهاي واقع بين و روزمره متمايز مي سازد. انسانهايي كه به روي تجارب مختلف «گشودگي» دارند. روشنفكرهاي كنجكاو، قدرشناس و حساس به زيبايي هنر محسوب مي گردند. آنها در مقايسه با مردم ديگر بسيار خلاق و آگاه به احساسات خود و داراي افكار متفاوت و خارج از عرف مي باشند. اما انسانهايي كه در اين مقياس نمره كم مي آورند معمولا متمايل به زندگي قراردادي[11] و روزمره و علاقمند به سنت ها [12] مي باشند. آنها داشتن نقشه، وضوح و سرراست بودن امورات را به پيچيدگي،  مبهم ولو ماهرانه ترجيح مي دهند.  اين بعد از شخصيت در واقع ميزان علاقه افراد به تازگي و كسب تجربه هاي جديد را نشان مي دهد. افراد با اين ويژگي داراي قدرت تخيل، علاقه به جلوه هاي هنري، كنجكاو به ايده هاي ديگران و اقدام گرا هستند (مك کری و كوستا، 1987).

 در علم مديريت پيشنهاد مي گردد افرادي كه در گشودگي نسبت به تجربه،  نمره بالايي كسب مي كنند براي مشاغلي كه در آنها تحول و تغيير زيادي روي مي دهد يا نياز به نوآوري و ريسك قابل ملاحظه اي دارد مي تواند مفيد واقع شوند (مولينس،  1996).

نمونه آيتم هاي گشودگي به پيشنهاد سايت اتحاديه بين المللي آيتم هاي شخصيت[13]  عبارتست از:

·        داراي گنجينه واژگان غني بودن

·        قدرت تصوير سازي ذهني بالا

·        ايده هاي جالب و بديع[14]

·        وقت خود را صرف تفكر به چيزها كردن

·        كلمات سخت بكار بردن

·        به راحتي ايده هاي مجرد[15] و غير عيني را فهميدن يا بكار بستن

 

وظيفه شناسي (وجدان)

كوستا و مك كري (1992) معتقدند كه اين عامل با كنترل تكانه ها و خويشتنداري قدرت اراده و موفقيت ارتباط دارد. اين صفت به نشان دادن خود انطباقي،عمل به وظايف و نائل شدن به موفقيت دلالت مي كند.  غلبه نقشه بر رفتار خودبخودي[16] و بي نظمي از ويژگي هاي اين صفت محسوب مي شود. با اين صفت مي توانيم راهي براي كنترل،  هدايت و تنظيم تكانه هاي[17] خودمان پيدا كنيم. عمده ترين مساله مورد شمول صفت وظيفه شناسي عبارت است از «نياز به موفقيت»[18]  (مك كری و جان،1992).

مي توان صفت وجدان و دلسوزي را معيار سنجش قابليت اطمينان افراد محسوب نمود. فرد با وجدان يا فردي شايسته،  منظم، وظيفه شناس،  هدف جو،  داراي انظباط شخصي و قابل اتكا و مشاور مي باشد. در مباحث مربوط به سازمان ها گفته مي شود كه حس وظيفه شناسي مهم و مفيد بوده و شاخص مناسبي براي پيشگويي عملكرد در بسياري از مشاغل مي باشد. چرا كه تمايل اين افراد براي دستيابي به موفقيت بيشتر است(جرج وجونز، 1999).

از خصوصيات مهم صفت وظيفه شناسي مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:

·        هميشه آماده بودن

·        دقيقاً در كار خود بودن

·        تعقيب كردن يك برنامه زمانبندي شده[19]

·        كارها را درست سروقت انجام دادن

·        دوست داشتن نظم و قاعده

·        به جزئيات توجه كردن

·        اموال خود را ريخت و پاش نكردن

·        فراموش نكردن چيزها

·        عدم اجتناب از مقررات مالي و جرايم و. ...

منافع وظيفه شناسي بالا،  چيز كاملاً مشخصي است؛ افراد با وجدان به موقعيت هاي بالايي در اهداف تعيين شده مي رسند. آنها همچنين دررفتار با ديگران  قابل اعتماد و با هوش و مثبت عمل مي كنند. در بعد منفي نيز آنها كمال گرايي اجباري داشته و كارزدگي دارند[20] به علاوه،  افراد با وظيفه شناسي بسيار بالا در معرض خستگي و دلتنگي قرار دارند. انسانهاي فاقد صفت وظيفه شناسي ممكن است به خاطر بي اعتباري و بي نظمي و نداشتن همت بلند مورد سرزنش و نقد قرار گيرند  اما آنها از تجربه زندگي كوتاه، لذت برده و هرگز ملول و خسته لقب نمي گيرند(بيگي و همکاران، 2005).

- روان رنجوري

روان رنجوري درست نقطه مقابل «پايداري هيجاني»[21] يا ثبات عاطفي، دلالت بر تجربه هيجانات منفي دارد. افراد روان رنجور تجربه زيادي در هيجانهايي مثل اضطراب‌،  خشم يا افسردگي دارند. اما ظاهراً ورزيدگي متعددي دراين هيجانات كسب نموده اند.  اين صفت در واقع به توانايي فرد در تحمل استرس مربوط مي شود. روان رنجورها داراي ثبات عاطفي پايين،  نگران،  عصبي،  مايوس،  نااميد،  داراي استرس، خجالتي، آسيب پذير و شتابزده هستند. آنها عموماً نگرش منفي به كار و محيط زندگي خود دارند. البته ممكن است در كارها و تصميم گيري هاي گروهي تاثير و نفوذ هشدار دهنده[22] داشته باشند كه آنهم ناشي از بيان جنبه هاي منفي تصميم هاست و افراد روان رنجور در ديدن آن تواناتر هستند (جرج و جونز،1999).

آنها به حوادث پيرامون خود واكنش هايي با احساسي بالاتر از ميانگين مردم نشان مي دهند.  چنین افرادی، موقعيت هاي معمولي زندگي را تهديد كننده تلقي مي كنند و به سختي مي توانند اطراف خود را دوست داشته باشند. به عبارت ديگر آنها غالباً در «خلق بد[23] » زندگي مي كنند. در طيف مقابل اين افراد كساني كه در عامل روان رنجور خويي نمره پاييني مي آورند به زودي بر آشفته نمي شوند و فاقد واكنش هاي احساسي بوده و از احساس هاي منفي رها هستند. اين به معني رهايي از احساسات مثبت نيست بلكه آنها سبك احساسي برونگرايي را با خود دارند (مك كري و كوستا، 1992).

نمونه آيتم هاي روان رنجور خويي(به نقل از اتحاديه بين المللي آيتم هاي شخصيت) عبارتست از:

·        براحتي بر آشفته شدن

·        تغيير گاه به گاه خلق و خو

·        به راحتي عصباني شدن

·        استرس زدگي آسان

·        خلق و خوي چرخشي تكراري داشتن

·        احساس گرفتگي (غالباً)

·        نگراني ازچيزها

 

- برون گرايي

از زماني كه يونگ (1913) به پديده برونگرايي و درونگرايي به عنوان جنبه هاي مهم شخصيت توجه نمود تا كنون تحقيقات و تئوري هاي مبسوطي در اين حوزه به وجود آمده است. آيزنگ(1974) برونگرايي را با ديدگاه عيني و خارجي مشخص نموده و  افراد برونگرا را واجد فعاليت عملي بالاتر با آمادگي كمتر براي تسلط بر خويش دانسته است.

برون گرايي در ديدگاه پنج عاملي نيز با اشتغال زياد به دنياي بيرون شناخته مي شود. فرد برونگرا از بودن با مردم لذت مي برد. پر از انرژي است و اغلب هيجانات مثبت را تجربه مي كند. آنها اغلب اشخاص پرچانه [24] كه مدام در حال حرف زدن و شور و هيجان بوده و در جمع با جرات حرف مي زنند و توجه را به خود جلب مي كنند. برون گرايي در واقع به خوشه اي از صفات اطلاق مي گردد كه در آن شخصي،  پرانرژي، معاشرتي،  هيجان طلب و داراي اعتماد به نقس و احساسات مثبت مي باشد. اين افراد به راحتي با افراد متفاوت كنار مي آيند و نسبت به شغل خود احساس رضايت بيشتر و عموما به سازمان و محيط پيراموني خود احساس بهتري دارند (حسين خنيفر و همکاران،1388، به نقل از اوانسيويچ و مانستون،2002)

درونگراها به كم تحركي و بي انرژي بودن،  سكوت، كم حرفي، انديشناكي[25] و عدم وابستگي به دنياي بيرون مشهورند. البته اين فقدان تعامل اجتماعي آنها را نبايستي با افسردگي يكي دانست. آنها به اندازه برونگراها به تحريك و تعامل احساس نياز نمي كنند و بيشتر وقت ها در تنهايي انگار باطري خود را شارژ مي كنند. شايد بتوان گفت افراد برونگرا انرژي خود را از بودن در جمع مي گيرند و با حضور فعال در اجتماع  مدت زماني انرژي دارند اما افراد درونگرا برعكس، انرژي خود را از بودن با خود و فعاليت هاي منفعلانه مثل تماشاي فيلم و مطالعه مي گيرند (واتسون و كلارك،1997).

در واقع برون گرايي،  آمادگي فرد را براي تجربه حوادث لذت بخش افزايش مي دهد (لولگزو شيلينگ،1991). همچنين افراد را براي تجربه عواطف مثبت،  مستعد مي سازد (واتسون و كلارك[26]،1988)

برخي آيتم هاي برونگرايي عبارتند از:

·        علاقه به پارتي و مهماني

·        علاقه به اينكه در كانون توجه باشند

·        احساس راحتي در بين مردم

·        شروع كننده مكالمه

·        صحبت با انسان هاي متفاوت در جامعه و گروه

·        ساكت نبودن در جمع غريبه

·        داشتن چيزهاي زيادي براي گفتن

 

- تطابق پذيري

تطابق پذيري در واقع به تفاوت بين انسان ها در همكاري هاي بين فردي و هارموني اجتماعي دلالت مي كند. انسان هاي تطباق پذير در بين ديگران «اعتبار»[27]  به دست مي آورند.  بنابراين آنها محتاط،  دوستانه،  بخشنده،  كمك كننده و خواهان مصالحه بر سر مصالح با ديگران هستند. اين انسانها يك نگرش خوش بينانه[28] به طبيعت انسانها داشته و معتقدند انسانها اساساً درستكار، نجيب و قابل اعتماد هستند (مك كری و جان،  1992). 

اين افراد از آنجا كه در پي ايجاد سازواري و كنار آمدن با ديگران هستند،  معمولاً از مباحث اختلاف زا يا بحث بر انگيز اجتناب مي ورزند(جورج و جونز،  1999). اعتقاد بر اين است كه آنها معمولاً متواضع و فروتن بوده و هدايت كنندگان تيم ها  هستند و براي تدريس،  روانشناسي،  مشاوره و فعاليت هاي اجتماعي مناسب هستند.

بي شك صفت تطابق پذيري براي به دست آوردن و نگهداري مردم ويژگي سودمندي است آنها به مراتب بهتر از افراد فاقد تطابق پذيري عمل مي كنند و در معرض موقعيت هاي سخت و متضاد و افكار مطلق استبدادي قرار نمي گيرند. اما افرادي كه تطابق پذيري دارند مي توانند يك دانشمند،  كارشناس، منتقد وسرباز خوبي باشند (هاسفرينكي و با چنان[29]،  2000).

نمونه هايي از آيتم هاي تطابق پذيري به نقل از "اتحاديه بين المللي آيتم هاي شخصيتي" در ذيل   مي آيد:

·        دلبستگي به مردم

·        حسن كردن عواطف ديگران

·        قلب صاف و نرم داشتن

·        همدلي با احساسات مردم

·        براي ديگران وقت داشتن

·        توجه به مشكلات مردم



[1] -Supertaits

[2] -Huczynskia

[3] -Five factor model of personality

[4] -Big five

[5] -Neuroticisim

[6] -Extroversion

[7] -Conscientiouness

[8] -Agreeableness

[9] -Openness

[10]- Neo Personality Inventory

[11] -Conventional

[12] -Tradititional

[13] -International personality item pool

[14] -Excellent ideas

[15] -Abstract

[16] -Spontaneous

[17] -Impulses

[18] -Need for achivement

[19] -Schadule

[20] -Workaholics

[21] -Emotional stability

[22] -Sobering influnce

[23] -Bad mood

[24] -Action-oriented

[25] -Dliberate

[26] -Watson & Clark

[27] -Value

[28] -Optimistic

[29] -Huczynski & Bachanan

در مورئ تاب آوری چه می دانید

- تاب آوري

انسانها در برابر شرايط نامساعد،  خطرها و ناملايمات معمولاً احساس بي پناهي مي كنند و در بسياري مواقع نيز سعي  می کنند  كه در برابر خطرها و موقعيت ناگوار تحمل نمايند و نتايج غير منتظره اي به دست مي آورند. توانايي اجراي اين «جادوي رايج »[1] (ماستن [2]،  2001) اغلب در حوزه علوم اجتماعي به عنوان انعطاف پذيري يا «تاب آوري»[3] نام دارد. تاب آوري در علوم اجتماعي به عنوان «فرايند كش كساني و واكنش در مقابل ناملايمات» فرض مي شود(هانتر[4]،  2001).

كانر (2006)  تاب آوري را به عنوان روشي براي اندازه گيري توانايي فرد در مقابله با عوامل استرس زا و عواملي كه سلامت روان فرد را تهديد مي كند، تعريف كرده است.

 افراد تاب آور داراي رفتاراي خود شكنانه نيستند. از نظر عاطفي آرام بوده و توانايي مقابله با شرايط ناگوار را دارند. بونا (2004)  راه هاي بدست آوردن تاب آوري را داشتن سرسختي،  خود افزايي،  مقابله سركوبگرايانه،  داشتن خلق و خو و احساسات مثبت مي داند.

براي درك تفاسير و روش هاي مرتبط با تاب آوري،  ممكن است به تمايز بين احتمال خطر و مصاديق تاب آوري نياز داشته باشيم. در سه دهه اخير تحقيق كاملي در اين خصوص انجام و نمونه هاي تاب آوري جمع آوري شده است (گارمزي،  نوچترلين[5]، 1972 ،لاتر ، 2003).

 تاب آوري به عنوان قدرت يا توانايي برگشتن به زندگي اوليه و شروع وضعيت جديد از طريق كاهش فشار عصبي يا تحريف آن و جايگزيني نشاط  تعريف مي گردد. تاب آوري همچنين به عنوان توانايي بهبود بيماري افسردگي يا مسائلي از اين دست نيز فهميده مي شود (وبستر[6]،  1995)

تاب آوري مهارتي مناسب است براي پشت سرگذاشتن مشكلات زندگي حتي وقتي كه شرايط نامطلوب و سخت وجود دارد،  مثل اينكه شخص يك طناب قابل رتجاع [7] را دور مشكلات بسته كه به فرد كمك    مي كند وقتي اوضاع بد شد آنها را به عقب بكشد و به آنها به چشم انسانها بنگرد(فولر[8]،1998).

تاب آوري به توانايي يك انسان گفته مي شود كه به طور موفقيت آميز شرايط نامطلوب را پشت سرگذارده وبا آنها تطابق مي يابد و عليرغم مواجهه با مشكلات زندگي به قابليت تحصيلي و هيجاني و اجتماعي دست مي يابد (ديويس [9]،  1999).

 مفهوم تاب آوري طي تحقيقات 3 دهه گذشته علوم اجتماعي به مثابه يك پديده چند بعدي شناخته شده است كه در بافت هاي مختلف اجتماعي و دروني متفاوت هستند(كانر و ديويدسون[10]، 2003).

در تحقيقات گذشته تاب آوري بر متغيرهايي مثل توانايي بيمار،  پنهان سازي احتمال خطر و عوامل آسيب پذير تاكيد شده است(لاتر،2003).

بر طبق مدل هاي ارائه شده از سوي اورال، آتروس و پاولسن[11]، 2006) سه حوزه عملكردي براي تاب آوري تعريف و بر آنها تمركز شده است.

1. تاب آوري به عنوان يك ويژگي شخصيتي يا توانايي پيش بيني افراد در مقابل تاثيرات منفي ناملايمات و احتمال خطر فرض مي شود.

2. يك وضعيت روحي مثبت يا سلامت رواني(مثل درك مثبت،  خود پنداري،  پيشرفت تحصيلي موفقيت در وظايف و. ..) يا فقدان بيماري روحي رواني عليرغم وجود يا احتمال خطر تعريف مي گردد.

3. يك فرايند پويا كه بر كنش بين متغيرهاي فردي و پيراموني تاثير گذاشته و در طول زمان تغيير مي كند.  اين تعريف به دليل چهارچوب فراگير و تلفيق ويژگي هاي فردي با محيطي ايجاد تاب آوري بيش از تعاريف قبلي مورد توجه است.

تاب آوري به عنوان يكي از سازه هاي اصلي شخصيت براي فهم انگيزش،  هيجان و رفتار مفهوم سازي شده است (بلاك [12]،  2002). ورنر و اسميت[13] (1992)  خودتاب آوري را سازوكار ذاتي خود اصلاح گري انسان مي دانند. افزون بر آن به باور ورنر(1997)  تاب آوري  صرف نظر از خطرات تهديد كننده،  عاملي بالقوه در همه افراد براي تغيير است. بلاك (2002) بر اين باور است كه خود تاب آوري توانايي سازگاري سطح كنترل بر حسب شرايط محيطي مي باشد(لتزرينگ ،  بلاك و فوندر[14]،2005)

تاب آوري ويژگي يا خصلتي نيست كه برخي داراي آن باشند و برخي آنرا نداشته باشند،  به بيان  دقيق تر،  تاب آوري بيانگر تعاملي بين انسان و محيط است.  تاب آوري اشاره به ايستادگي در برابر خطر دارد اما يك پديده تدريجي است و انباشت خطر مي تواند حتي تاب آورترين افراد را نيز مغلوب سازد. راتر خاطر نشان مي كند كه تاب آوري نوعي تعامل با عامل خطر است يعني ماهيتي رو به رشد دارد كه از بيولوژي و تجارب اوليه زندگي منشاء مي گيرد و عوامل محافظتي مي توانند از طريق شيوه هاي مختلف در مراحل متفاوت رشد،  عمل كنند.  به عنوان مثال مراقبت هاي والدين در كودكي قوياً محافظت كننده است،  اما در نوجواني يك چنين مراقبتي ممكن است مانع رشد سالم شود(راتر،1992).

تاب آوري آشكارا چيزي بيشتر از يك برآمد است. ورنر[15] و اسميت [16] تاب آوري را «سازو كار ذاتي خود اصلاح گري بشر» مي دانند و معتقدند « آنهايي كه تاب آور هستند،  انعطاف پذير هستند،  اين افراد نه شكست ناپذيرند[17] و نه مصون[18] »

 هسته مركزي سازه خودتاب آوري  را  اين پيش فرض تشكيل مي دهد كه «فطرتي زيست شناختي» براي رشد و كمال در هر انسان وجود دارد (براي نمونه طبيعت خود ـ اصلاح گري ارگانيسم انساني) كه بطور طبيعي و در شرايط معين محيطي مي تواند آشكار شود (ورنر،1997).

تاب آوري ظرفيتي انساني در همه افراد براي تغيير،  صرف نظر از خطرات تهديد كننده است. اساساً نوع بشر داراي نيازهاي پيچيده و متعددي براي رشد است كه باعث مي شود تا او را به طور طبيعي به سمت اين برامدهاي تاب آور به حركت در آورند(ليفتون [19]،  1998).

به باور ماستن [20] (2001) هنگامي كه فاجعه از سر بگذرد و نيازهاي اوليه انساني تامين گردد، آن گاه تاب آوري به ظهور مي رسد. در نتيجه فرايند تاب آوري،  اثرات ناگوار،  اصلاح يا تعديل   مي شوند و يا حتي ناپديد مي گردند (توگاد و فردريكسون، 2004).

سلامت روان افراد آسيب ديده،  تحت تاثير پيامدهاي منفي پيشامدهاي ناگوار قرار مي گيرد. سرسختي و خود تاب آوري از منابع درون فردي هستند كه مي توانند سطوح استرس و ناتواني را در شرايط ناگوار تعديل نمايند و اثرات منفي استرس را كم رنگ تر جلوه دهند (ويسي و همكاران،1379).

 البته تاب آوري، تنها پايداري در برابر آسيب ها يا شرايط تهديد كننده نيست و حالتي انفعالي در رويارويي با شرايط خطرناك نمي باشد، بلكه شركت فعال [21] و سازنده در محيط پيراموني خود است. مي توان گفت تاب آوري،  توانمندي فرد در برقراري تعادل زيستي ـ رواني،  در شرايط خطرناك است(كانر و ديويدسون[22]، 2003).

پژوهش هاي تاب آوري نشان مي دهند كه چگونه افراد در رويارويي با عوامل تنش زا و آسيب رسان كه در بافتار اجتماعي وجود دارد، نظير نژادپرستي، جنگ و فقر يا ناشي از رخداد پيشامد هاي ناگوار است، با موفقيت بيرون مي آيند. در واقع اين ديدگاه منطق نيرومندي را مهيا مي سازد تا از نگرش تنگ و تار علوم اجتماعي و رفتاري كه لزوماً توجه خود را معطوف به خطر، نقصان و آسيب كرده اند، دست برداشته و به سمت توجه به نقاط قوت افراد با ديدگاهي ارتقاء نگر گسترش يابد. توجه به اينكه هر كسي داراي نقاط قوت و ظرفيت براي تغيير است، نه تنها موجب مي شود كه در حوزه ي بهداشت رواني حادثه، فرايندهاي كارآمد شناسایي شوند بلكه باعث مي شود تا از حساسيت بي مورد نسبت به پرداختن به شناسایي خطر به عنوان ديدگاهي يك جانبه دست برداشته شود(ماستن و همكاران، 1990).

 افزون بر اين، پژوهشگران بر اين باورند كه تاب آوري نوعي ترميم خود با پيامدهاي مثبت هيجاني،  عاطفي و شناختي است (ماستن‌، 2001).  

كامپفر[23] (1999) باور داشت كه تاب آوري،  بازگشت به تعادل اوليه  يا رسيدن به تعادل سطح بالاتر (در شرايط تهديد كننده) است و از اين رو سازگاري موفق در زندگي را فراهم مي كند. در عين حال كامپفر به اين نكته نيز اشاره مي نمايد كه سازگاري مثبت با زندگي،  هم مي تواند پيامد تاب آوري به شمار رود و هم به عنوان پيش آيند، سطح بالاتري از تاب آوري را سبب شود. وي اين مساله را ناشي از پيچيدگي تعريف و نگاه به تاب آوري مي داند.

كوباسا، مدي و زولا[24] (1983) سرسختي را تركيبي از باورها در باره خويشتن و جهان تعريف مي كنند كه از سه مولفه تعهد  [25]، كنترل [26] و مبارزه جويي [27] تشكيل شده است. باور به تغيير،  دگرگوني و پويايي زندگي و اين نگرش كه هر رويدادي لزوماً به معناي تهديدي براي امنيت و سلامت انسان نيست،  انعطاف پذيري شناختي و بردباري در برابر رويدادهاي سخت استرس زا و موقعيت هاي مبهم را به دنبال دارد (مدي، ودها و هير[28]،  1996).

 كوباسا و پوكتي (1983) باور دارند كه ويژگي هاي روانشناختي سرسختي از جمله حس كنجكاوي قابل توجه،  گرايش به داشتن تجارب جالب و معني دار، ابراز وجود،  پرانرژي بودن و اين كه تغيير در زندگي،  امري طبيعي است،  مي تواند در سازش فرد با رويدادهاي تنيدگي زاي زندگي سودمند باشند. بررسي ها گوياي آن هستند كه سرسختي با سلامت بدني و رواني از بروز بيماري  جسمي و روحي پيش گيري مي كند (كوباسا،  1979؛ فلورين[29]،  ميكولينسر[30] و يابمن [31]،  1995 ؛ بروكز [32]،  2003).  برخي از پژوهش ها نيز،  بين تاب آوري وسرسختي با اضطراب و افسردگي  رابطه دارند  چرا كه افراد تاب آور مي توانند بر انواع اثرات ناگوار چيره شوند(انزليچت، ارنسون،  گود و مك كي[33]، 2006).

در بنيادي ترين سطح، تاب آوري، رشد دروني انسان را مورد تأكيد قرار مي دهد. مفهوم تاب آوري بر رشد زيست شناختي(فطري) براي پرورش و ارتقاء كه در انسان به عنوان يك ارگانيسم وجود دارد و بخشي از تركيب ژنتيكي فرد را شكل مي دهد و قادر است بطور طبيعي در شرايط معين محيطي بارز و هويدا گردد، تأكيد مي ورزد. به عبارت دیگر، در اين مفهوم بر اين نكته تكيه مي شود كه انسان هایی که تاب آوري ذاتي و يا ظرفيت هايي براي بهبود زندگی دارند بطور عمده دارای  نيمرخ تاب آور هستند که ویزگیهای آنها  عبارتند از(ماستن و همكاران، 1990):

1- توانش اجتماعي(مانند تفاهم، انعطاف پذيري فرهنگي، همدلي، مهرباني، مهارت هاي ارتباطي و شوخ طبعي).

2- حل مسأله(مانند برنامه ريزي، ياري جوئي، تفكر انتقادي و خلاق).

3- خود گرداني(مانند احساس هويت، خودكارآمدي، خودآگاهي، تسلط بر وظايف و كناره گيري سازگارانه از مفاهيم و شرايط منفي يا ناسازگار).

4- احساس هدفمندي و باور به آينده اي روشن(هدف گيري، آرمان هاي تحصيلي، خوش بيني، اعتقاد ديني و روابط معنوي).

بر خلاف تصورهاي قبلي كه تاب آوري را جزو خصيصه هاي افراد فوق العاده محسوب مي كرد، پژوهش هاي اخير نشان دادند كه تاب آوري در انحصار افراد فوق العاده نيست و در افراد و سطوح مختلف تحولي‌(كودکي تا بزرگسالي) مشاهده مي شود(كسلر [34] و همکاران،  1995).

روانشناسان باليني اخيراً مدل هايي از تاب آوري را تحت شرايط فقدان [35] مصيبت [36] افسردگي[37] و درد،  بررسي كرده اند.  نتايج هماهنگ اين تحقيقات مويد تاثيرات مثبت سازنده و محافظ كننده تاب آوري در مقاومت و مقابله موفق و انطباق رشد يافته با شرايط خطير و استرس زاي فوق الذكر است و سطوح پايين وضعيت تاب آوري با آسيب پذيري و اختلال هاي روانشناختي مرتبط است(كمپل،سيلس[38] و همكاران، 2006).

نظريات نخستين در مورد تاب آوري بر ويژگي هاي مرتبط با پيامد مثبت در مواجهه با مصائب و ناملايمات زندگي تاكيد داشتند. اين دسته از پژوهش ها بعد ها عوامل حفاظتي بيروني مثل محيط آرام خانه و مدرسه،  خانواده حمايت گر و... را نيز در بروز تاب آوري موثر دانستند (لاتر و همكاران،2000).

 نظريه هاي فعلي، تاب آوري را سازه اي چند بعدي متشكل از متغيرهاي سرشتي [39]،  مانند مزاج[40] و شخصيت،  همراه با مهارت هاي مخصوص مثل مهارت حل مساله مي دانند (محمد علي بشارت و همکاران،1386).

تاب آوري پديده ي ژنتيكي صرف نيست كه فقط انسانهاي خاص داراي آن باشند. در واقع، پديده تاب آوري ظرفيتي ذاتي در هر فرد است كه مي تواند به خود اصلاح گري و تغيير منجر گردد(ماستن و همكاران،1990).

تاب آوري كه مقاومت در برابر استرس (گارمزي، 1985) يا رشد پس ضربه اي [41] (تدشي،  پارك و كالان، 1998)  نيز ناميده مي شود. در امتداد يك پيوستار با درجات متفاوت از مقاومت در برابر آسيب هاي روانشاختي قرار مي گيرد (اينگرام و پرايس[42]،  2001). براساس اين تعريف،  تاب آوري فراتر از جان سالم به در بردن از استرس ها و ناملايمات زندگي است و با رشد مثبت،  انطابق پذيري و رسيدن به سطحي از تعادل بعد از به وجود آمدن اختلال در وضعيت تعادلي پيشين مطابقت مي كند (ريچاردسون[43]،  2002).

نان هاندرسن [44]  تاب آوری را ترکیبی  از 6 عامل زير معرفي مي كند

·        فراهم سازي حمايت مهربانانه

·        طراحي و ارتباط سازي براي افزايش اميدواري

·        فرصت سازي براي مشاركت معنادار

·        پيشاهنگي در پيوند هاي اجتماعي

·        مرزبندي شفاف و سازگار

·        آموزش مهارت هاي زندگي

لاتر، سيسچتي، و بكر(2000) و ماستن و كواتسورث(1998) خصوصيات تاب آوري را به اين شرح توصيف نموده اند:

1- برخورداري از تيزهوشي و مهارت عقلاني، توانائي در صميميت و گسستگي

 2- توانایي در مفهوم پردازي موضوعات متعدد،  دستيابي فرد به اين اعتقاد كه حق زندگي كردن دارد.

 3-  برخوردار بودن از توانایي يادآوري و فراخواني اشخاص و موضوعات خوب و نگهداري آنها(نمادهاي خوب) در ذهن

4-  برخورداري از توانایي در لمس عواطف، بجاي اين كه وي هر زمان كه عواطف مهم وي برانگيخته شدند، آنها را انكار يا سركوب كند.

5-  داشتن هدف در زندگي

6- -برخورداري از توانائي جذب و استفاده از حمايت اجتماعي

7-  برخورداري از توان در نظر گرفتن احتمالات در زندگي و استفاده مطلوب از دستورات اخلاقي جامعه مدني

8-نياز و توانایي در كمك به ديگران

 9- برخورداري از خزانه عاطفي

10- كاردان و مبتكر بودن

 12- برخورداري از ديدگاهي نوع دوستانه نسبت به ديگران

 13- برخورداري از ظرفيت تبديل درماندگي آسيب رسان به درماندگي آموخته شده.

در مجموع می توان گفت که تاب آوري فرايندي پويا است كه در آن تأثيرات محيطي و شخصيتي در تعاملي متقابل بر يكديگر اثر مي گذارند. پژوهش هاي تاب آوري الگوهاي نظري رشد انسان را كه پيش از اين توسط اريكسون، برونفن، پياژه، كلبرگ، گيليان، استينر، مزلو و پيرس مطرح شده بود(رايت و ماستن، 1997)، مورد تأييد قرار مي دهند. در تمامي اين الگوهاي نظري، در حالي كه بر ابعاد مختلف رشد انساني(رواني- اجتماعي- شناختي- اخلاقي- معنوي) تأكيد مي شود، هسته مركزي اين رويكردها را اين پيش فرض تشكيل مي دهد كه فطرتي بيولوژيك براي رشد و كمال در هر انسان وجود دارد-طبيعت خود اصلاح گري ارگانيسم انساني- كه بطور طبيعي و تحت شرايط معين محيطي مي تواند آشكار شود. همانگونه كه ماستن(2001) مي گويد:  هنگامي كه فاجعه از سر بگذرد و نيازهاي اوليه انساني تأمين گردد، آن گاه تاب آوري احتمال ظهور مي يابد. مهم ترين نتيجه كاربردي برآمده از دل پژوهش هاي تاب آوري، اين است كه مي توانيم توانمندي افراد را ارتقاء دهيم بگونه اي كه آنها به احساس هويت و كارآمدي، توانایي تصميم گيري، هدف گذاري و باور به آينده دست يابند و از اين راه بتوانند نيازهاي اوليه انساني خود براي مهرباني، رابطه با ديگران، چالش، قدرت و معنا داري را در شرايط طاقت فرسا بعنوان كانون توجه هر گونه مداخلات پيشگيرانه، آموزشي و رشد فردي قرار دهند(توگاد و فردريكسون، 2004).

 



[1] -Ordinary magic

[2]- Masten

[3] -Resiliency

[4] -Hunter

[5] -Garmezy & Nuechterlin

[6] -Webster

[7]- Elastic

[8]- Fuller

[9]- Adaption

[10] -Canner & Daividson

[11] -Everall, Altrows, Paulson

[12] -Block

[13] -Werner & Smith

[14] -Letzring , Block  & Funder

[15] -Warner

[16]- Smith r

[17]- Invicible

[18]- Invalnerable

[19]- Lifton

[20] -Masten

[21] -active participant

[22]- Canner & Daividson

[23] -Kumpfer

[24] -Kobasa  ،Maddi  &Zola

[25] -Commiment

[26] -Control

[27]- Callengong

[28]- Maddi ،Wadha& Haier

[29] -Floriian

[30] -Mikkulincer

[31] -Yaubman

[32] -Brooks

[33] -Inzlicht  ,Aronson , Good & Mckay

[34] -Kessler

[35] -Loss

[36] -Bereavmnt

[37] -Depression

[38] -Compble- sills

[39] -Constitutional

[40] -Temperament

[41] -Post – traumatic growth

[42] -Ingram & price

[43] -Richardson

[44]- Nan hederson

چرا واژه هدایت

چرا واژه هدایت

می خواستم اسم این وبلاگ را  چیزی تو مایه های مشاوره و مشورت و... بگذارم  چر که شغل و تحصیلاتم ایجاب میکند به این اسم علاقمند باشم  اما عبارت "هدایت" را رساتر، نغزتر و به اعتقاداتم نزدیک تر یافتم.

اصطلاح مشاوره به اندیشه های اومانیستی نزدیک تر است تا اعتقادات دینی. چرا که مشاور بیشتر از اینکه بخواهد مراجع را به راه درست و رفتار مطلوب، هدایت کند  او را درجریان اصول و قواعد رفتارهای منطبق با هنجار(گرایش عمومی جامعه) قرار داده و کمتر خود را متولی و متعهد به ایجاد تحول در مراجع می داند . اما یک هادی علاوه بر اینکه دایره هدایت را فراتر از مراجعان و  افراد ارجاعی دانسته و در قبال هر انسانی و تا حدی که امکان دارد(نه به صورت صوری) متعهد به مساعدت فکری  می داند ، نقشی در خور توجه نیز به "ارزشها" می دهد. متاسفانه اکنون  کلمه ارزش  مترادف غیر علمی  شده است اما  "خوب و بد" مفاهیم و  حقیقتی  به غایت ضروری هستند که اندیشمندان غربی با همین برچسب های غیر علمی و سوگیری و... نگذاشته اند نهاد خداجوی بشر امروزی  آنرا به صورت بایسته و شایسته بفهمد و بکار بندد  و جالب اینکه واژه غیر علمی را عموماَ در مورد ارزشهای الهی و دینی  و نه برای اندیشه های مطلقاَ ارزشی (غیرالهی) خود که هیچ ماهیت علمی نیز ندارد مورد استفاده قرار می دهند. جالب تر اینکه "اندیشه خوانهای" وطنی(نمیتوان آنها را اندیشمند دانست  چون مهمترین کارشان مطالعه و انتقال دست و پاشکسته  اندیشه های دیگران است) در استعمال واژه  ارزشی به شکل چندش آور و مترادف غیرعلمی   گوی سبقت را از غربی ها ربوده اند.

به هر حال به نظر اینجانب واژه هدایت را به علت محتوای مسئولانه و ارزشی اش با هدف وبلاگ حاضر که در صدد روشنگری در حوزه های گوناگون فکری(تا حدی که محدودیت های فردی و اجتماعی اجازه می دهد) است  مناسب  می دانم و البته  هادی شدن ادعایی بزرگ و بیشتر برازنده بزرگان و سالکان حقیقی است تا نوآموزی چو من. اما چه کنم که هم اسمم نقی است و هادی بودن را تداعی می کند و هم علاقمند به هدایت هستم  و هم اینکه قصد پرداختن به مقوله هدایت در آن عرصه بزرگی که گمان دارید و کار انبیاست را  ندارم.  همین قدر که دانسته ها و دغدغه هایم را با شما درمیان بگذارم  برایم رضایت بخش است و شاید بازخوردهایی که از شما می گیرم از عنصر هدایت بیشتری برخوردار باشد.