نکاتی در مورد عید نوروز

تعطیلات عید امسال زیاد بود اما حال و حوصله سابق و قدرت خرید و مسافرت و ... سابق کمتر پیدا میشه

این روزها در مورد عید چند نکته  حسابی فکرمو مشغول میکنه:

1- نمیدونم فقط من این حسو دارم یا شما هم مث منید  فک می کنم سرعت گردونه عمر رفته رفته زیادتر میشه. هر سال نسبت به سال قبل زودتر میگذره من می مونم و هزاران برنامه ای که اول سال با امید و آرزو ریخته بودم و نمیدونستم سریع  به خط پایان سال می رسم. شاید این سرعت ، نشاندهنده این واقعیت تلخ است که من در سراشیبی عمر افتاده ام و سرعت عمر در سراشیبی حتماً بیشتر از سربالایی است.

2- عید باستانی نوروز اصطلاحیه که این سالها بیشتر از همیشه در رسانه ها تقدیس میشه . درسته که باستانیه اما هر باستانی مقدس نیست. به نظرم  کار کار مشائی و یارانشه. دقت کردین چقدر این مساله را بین المللی کردن  و مقدمه ای شد برای زنده باد بهاری که ....

3- یاد سیاست افتادم . باور کنید حالم به هم خورد . شاید مال غذای بین راهیه که نهار خورده ام اما حالم بیشتر از غذای فاسد از سیاست امروز ایران به هم می خورد. تو چشم آدم زل می زنن و دروغ میگن شعار از بهار می دهند و مثل نامادری سیندرلا کشور  را در تاریکی تکبر و مناقشه های قدرت و مافیای ... فرو برده اند و مردم را می بینم که با نگاه عاقل اندر سفیه به پیام ها و مصافحه های رئیس دولت 70میلیون انسان می نگرندو چه تلخ می خندند.

4- به عنوان یک آذری متاسفم از اینکه دولتمردانمان ، آذریهای آن سوی مرز  را از دایره جشن نوروز کنار گذاشته اند و فقط پارس بودن را ملاک اتحاد خود با دیگر ملل همسایه قرار داده اند.

من همیشه آرزو داشتم کشور ما یک حکومت فدرالیته داشت با انسجام قوی و البته به شرط انضمام جمهوریهای آذربایجان و قزاقستان و ترکمستان و ...

بی خیال وارد دنیای فانتری نمیشم





عیدتون مبارک


در جمهوری آذربایجان  نیمه پر لیوان  چیست؟

یکی دو سال می شد که از تحولات منطقه قفقاز که روزی اولین حوزه مطالعاتی ام بود خبری نداشتم تا اینکه اهانت جدید و البته سابقه دار ایادی علیف ها به پرچم کشورمان را شنیدم.  قبل از آن نیز کم و بیش در جریان مسابقه یوروویژن (مسابقه موسیقی کشورهای اتحادیه اروپا) بودم .  میزبانی این مسابقه با عنایت به کسب مقام اول گروه آذربایجانی در سال قبل به این کشور واگذار شده است تا اروپا  قضیه اندلس را بار دیگر این بار در چند قدمی ایران تکرار نماید.

همه دوستان دلسوزی که می شناسم و در این قضیه  احساس مسئولیت می کنند، نگرانی شدیدی را ابراز می کنند و برگزاری مسابقه کاملاً ضد دینی یوروویژن  با رژه همجنسگرایان در خاک شیعیان را  نشانه استیلای غرب و صهیونیسم در این کشور می دانند. من البته با اذعان به شدت دردی که عزاداران حسینی برای برگزاری مراسم عاشورا و تاسوعا متحمل می گردند و ضمن اعتراف به شنیدن صدای هل من ناصر از حلقوم تشیع مظلوم  زیر چکمه های تمدن مبتذل غرب ، بارقه ای از امید در دلم روشن است.

چند سالی است که شعله های کم جان ظلم ستیزی مثل دیگر کشورهای منطقه،  در آذربایجان نیز البته کم جان و کم سوتر روشن شده است و از قصبه نارداران به باکو و از  دیار آیت الله لنکرانی و استانهای همجوار جمهوری اسلامی ایران  به استانهای شمالی تر رسیده است. اکنون دولت سکولار علیف نیک می داند که با نزدیک شدن به مناسبات دینی مهمی مثل ماه محرم و یا رمضان و ... باید تدابیر امنیتی شدیدتری اتخاذ کند تا صدای دینداران مملکتش در گوش مردم عامه نپیچد و شعارهای  سیاسی خطرناکی  با مضامین  درخواست حکومت دینی ،غرب ستیری، ایران گرایی و تابع ولایت شدن  را کمتر سر بدهند. اما این شعارها  هنوز از شیوع و همه گیری لازم برخوردار نیست و مردم عوام از عمق فاجعه ای که با تداوم حکومت مادام العمر علیف بر سرشان  خواهد آمد  خبر ندارند.  هیزم خشم سیاسی و اقتصادی و از همه مهمتر فرهنگی  آنها به یک جرقه برای زبانه کشیدن و سوختن عمر دولت لائیک و به شدت غرب پرست علیفها  نیازمند است. گویا دولت دیکتاتور الهام علیف بلاهتی که همه اقتدارگراها در اواخر عمرشان دچارش می شوند تا کشورشان را جزیره ثبات بنمایند را مرتکب شده است و این جرقه همان برگزاری مسابقه مستهجن یوروویژن است.

این جرقه  می تواند نوید بخش، شروع بیداری اسلامی در آن کشور با ابعاد گسترده تر و همه گیری بالاتری باشد و مردم ایران بویژه مناطق آذری نشین  بی صبرانه منتظر فروپاشی دیکتاتوری دیگری در جهان اسلام هستند. غیرت دینی مردم آذربایجان می تواند کار را بر دولت دین ستیز آن کشور تمام کرده و صفحه ای جدیدی در تحولات دنیای اسلام ورق بزند...

 

 

بازهم انتخابات

خدمات انتخابات

 يه بنده خدايي (ظاهراً واقعاً بنده خداست) نكته در خور توجهي گفت و يادم آورد كه با نزديك  شدن به انتخابات  يادي هم  از خدمات ارزشمند  انتخابات در نظام جمهوري اسلامي  نموده  و با مطالب مشكوك!! خود، اذهان راي دهندگان را گل آلود نكنيم تا ماهي گيران ماهي كمتري بگيرندو از اين حرفها.

با خود گفتم كاش ماهيگيري در كار  نبود تا راحت تر در عرصه نقد و انتقاد شنا مي كردم.

راستش را بخواهيد من خيلي چوب انتقادم را خورده ام  يا به اين دليل است كه كسي قصد شنيدن انتقاد ندارد يا من راه و رسم انتقاد را نمي دانم .  به گمانم هردوي اينها  سهمي در مشكلم دارند. در آموزش نقد نويسي بارها خوانده ام كه از نكات مثبت و كليت مساله مورد نقد  بايد دفاع نمود تا در جوامع كم ظرفيتي مثل ايران سخنان شما حمل بر توطئه نشود. چرا كه بدون اثبات برادري امكان درخواست ارث وجود ندارد. هرچند برادرانت  هميشه مي دانستند كه برادريد اما ظاهراً در جامعه ديوانسالار ما لازم است كه شناسنامه برادريت(بويژه صفحه انتخابات) همراهت باشد.

اينهايي كه مي گويم  مربوط به اثبات برادريم نيست واقعاً  لازم است كه  بگويم

يكي از خدمات مهم  در جمهوري اسلامي همين "وجود انتخابات"  است. دست كم نگيريد هرسال يك انتخابات ولو دست و پا شكسته را.  با مقايسه كشورهاي همسايه مان مي توانيد به ارزش نسبي اين مقوله مهم پي برده و متوجه شويد كه ما كشور فاقد دمكراسي نيستيم. آنهايي كه انتخاب مي شوند عموماً از بين خودمان و از متن ملت برخواسته اند. انتخاب كنندگان هم با شعور كم و بيش خود "دست به انتخاب مي زنند" . هرچند در بين كانديداها جاي مخالف سياسي كه لازمه دمكراسي عنوان ميشود خالي است  اما مشروب خوار و شارلاتان و توطئه گر و خائن به كشور هم در ليست نامزدها به چشم نمي خورد و اين  ارزش دارد.

سيستم انتخابات ما خيلي بسته عمل نمي كند و امكان تغيير عمودي طبقه سياسي براي خيلي ها فراهم است.  جنسيت، سن، طبقه اقتصادي و شغل آنهايي كه نماينده مجلس شده اند را مرور كنيد از هر سليقه اي در بين آنها مي توانيد بيابيد.

اگر چه شعارهاي پرزرزق و برق كانديداها باعث افزايش توقعات عمومي و در نتيجه افزايش نارضايتي از نظام شده است اما طرح برخي شعارها به مطالبات مردم جهت داده و مقدورات نظام را به خدمت مي گيرد تا در عرصه هاي بسيار محروم نيز شاهد حركتهاي سازنده باشيم.

باز اگرچه بسياري از مردم ارزش راي خود را هنوز نمي شناسند  اما خيلي ها الان مي فهمند كه برگه راي يعني چه. حتي آن كسي كه راي خود را مي فروشد به  قسمت تاريك اين اهميت پي برده است. ما با تمرينهايي  بهتراز اين ، افق روشني فرارويمان خواهيم داشت.

 

شما هم مي توانيد در بحث مشاركت كرده و نظري اگر داشتيد اضافه كنيد

 

 

واژگان شهید شده  انتخابات


یکی دیگر از واژه های هم آیند با نمایندگی  عبارت "خدمت" است.

گاهی حس می کنم جنگ و دعوا برای خدمت بیشتر  دل مردم را زده است. چگونه باور کنیم  کسی  دار و ندار خود را خرج می کند آبرویش را به حراج می گذارد و دسیسه و نیرنگ می سازد و بر همه می تازد که "خدمت" کند.

شاید من با گذشت سن  و کسب تجربه بیشتر  به جای صیقل یافتن روح دچار عارضه بدبینی شده ام . نمی دانم...

به نظر می رسد این کلمه بسیار زیبا  هم مثل واژه  "تکلیف"  جزو شهیدان مظلوم عرصه کاندیداتوری و مبارزات انتخاباتی است.  این دو عبارت بدست اشقیایی که لباس مسئولیت دموکراتیک و انتخاباتی به تن کرده اند در حال احتضارند و کسی را یارای یاری آنها نیست. شنیده ام  و تا حدی به یاد دارم که دهه اول انقلاب ، این دو واژه معنی خود را داشته اند و مردم حس خدمت را می فهمیده اند و اگر کسی می گفت آمده م بر اساس تکلیف به شما خدمت کنم  قبول می کرده اند  اما  رفته رفته رنگ باخته اند و ...

شما هم احتمالاً تابلویی از عکس امام خمینی(ره) را در برخی ادارات به یاد می آورید که زیرش جمله نابی از ایشان نوشته بودند با این مضمون که " خدمت به مردم، آرامش می آورد"  بنده گاهی این حس خدمت را مزمزه کرده ام و جالب اینکه جمله کاملاً شبیه آنر  جایی به نقل از "مادر ترزا"  خواندم و بهتر دریافتم که این عبارات شهودی از یک جا سرچشمه می گیرند.  به هرحال می خواهم بگویم  از واژه  خدمت بیزار نباشید این واژه ها قشنگ و نابند اگر کسی آنرا خراب کرده است  شما از واژه تکلیف و خدمت قهر نکنید.

 
 
 

نماینده مجلس چیست آنرا تعریف کنید

نماینده مجلس چیست آنرا تعریف کنید

یادش به خیر احتمالاً  شما هم در دوره ابتدایی و راهنمایی با این شکل سئوالات برخورد داشته اید که "فلان چیز چیست آنرا تعریف کنید"  من در مورد برخی موضوعات  هنوز هم از خودم همین طور سئوال می کنم... مثل همین موضوع که "نماینده مجلس چیست آنرا تعریف کنید"

شاید چند کلمه مهم با این واژه نمایندگی در هم آمیخته که تفکیک آنها از ذهنیت ایرانی ممکن به نظر نمی رسد. اولین واژه "احساس تکلیف|" است و دیگری "پول" .  البته مبرا از ساحت نمایندگان است که این واژه را مثل عبارت "تکلیف" دائم برای مردم مرور کنند . بلکه این عبارت را مردم خودشان بو می کشند و می فهمند.

نماینده یا خودش موجودی پولدار است یا دوستانی دارد که شدیداً پولدار بوده و براساس احساس تکلیفی که می کنند  روی ایشان سرمایه گذاری می نمایند. شاید این جاندارهای پولدار همان کسانی هستند که تکلیف را هم به کاندیدای محترم می احساسانند!! 

میزان پول  مورد نیاز  در هر حوزه ای متفاوت است. متغیرهای مهمی که روی میزان پول مورد نیاز یک نماینده تاثیر معنی دار دارد عبارتند از:

1-     میزان  خریت رای دهندگان محترم: مثلاً عده ای با وعده توخالی که نظیرش را هر بار شنیده اند و بهر ای ندیده اند باز هم فریب می خوردند. در این حالت نماینده گرامی نیازی به خرج نقدی ندارد. عده ای با شام عده ای با سیم کارت و تعدادی هم فقط در قبال پول نقدی به تکلیف خود جامه عمل می پوشند.

2-     میزان پولی که حریف خرج می کند:  هرچه حریف محترم، درجه احساس تکلیف بالاتری داشته باشد  کاندیدای ما به پول بیشتری نیاز دارد  که اثر مقابل را پاک نماید و در جنگ رسیدن به خدا پیروز میدان شود.

3-     میزان خوشگلی کاندیدا!!!  بله اگر نماینده مورد نظر از نظر قیافه و عکسی که گرفته است مطلوب جوانان فرهیخته باشد امر توزیع شبانه و مخفیانه پوسترها و ... روزها  و داوطلبانه  صورت می گیرد و ...

4-     بقیه مطالب نگفتنش بهتر است



شما کف مبلغ مورد نیاز برای نمایندگی در شهر محرومی مثل اردبیل را یک الی دومیلیارد تومان  در نظر بگیرید و ابداً فکر نکنید که این چرک های کف دست  از راه غیر حلال بدست آمده است. بلکه با همان حقوق کارمندی و تلاش صادقانه و هزار جان کندن(مردم) و صرفاً برای خرج شدن در راه رضای دوست(کدام دوست معلوم نیست) حاصل گشته است.

 نمی دانم چرا برخی بدگمانها به محض شنیدن این مطالب کم اهمیت  از خود می پرسند ؛ نماینده زحمت کش مجلس این چند میلیارد تومان را در چهار سال  نمایندگی اش چگونه استحصال خواهد کرد؟  سئوال کاملاً بی ربطی است به چند دلیل

اولاً از کجا معلوم که عمر نمایندگی مجلس محدود به همان چهار سال می شود؟

ثانیاً چرا ذهنتان را کمی به بزرگ اندیشی عادت نداده اید و عایدات نماینده بدبخت را در همان حقوق نمایندگی محصور می کنید؟

ثالثاً و از همه مهمتر مگر شما چیزی را در راه تکلیف خرج کردید توقع دارید دوباره آنرا از خدا بگیرید؟ شما اصلاً می دانید تکلیف چیست؟ آنهم نه تکلیف شب بلکه تکلیف روز...

به نظر بنده  نمایندگان و در مجموع کاندیداهای انتخابات  داناترین افراد دنیا نسبت به ابعاد واژه تکلیف هستند. می دانند که اگر در تکلیفی که بر عهده شان هست اگر برنده نشوند آخرتشان از دست می رود لذا برآنها تکلیف می شود که برای بهتر ادا نمودن تکلیفشان دست به خرید رای و ... بزنند شما فکر می کنید حل این معادلات پیچیده و شبها راحت خوابیدن آسان است؟

اما در مورد کسانی که به کاندیداها  تکلیف می کنند تحقیقات کیفی عمیقی نیاز است وگرنه شما هرگز متوجه نخواهید شد که آیا این کاندیداها از طریق الهام عارفانه دچار عارضه تکلیف شده اند یا چون دخل و خرج نمایندگی را که محاسبه کرده اند  این احساس به صورت شهودی بر دلشان نشسته است که  چه نشسته ای که دیگران با همین حس تکلیف اندک چه ها که درو نمی کنند(در آخرت) آنوقت تو با اینهمه دارایی(معنوی)  کنج عزلت(خدمت) گزیده ای که چه؟ و...  یا شاید دوستانی دارند که می دانند با احساس تکلیف این نماینده می توانند بار آخرتشان را ببندند لذا این حس را به طرف منتقل کرده و بار امانت را بر دوش او می گذارند و بعد به یکی دو موافقت اصولی قناعت نموده و اجر کارشان را می گذارند در یوم جزا بگیرند.

 

 

گرامي باد دفاع دليرانه

 خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتن

سر جدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتن

 

مناسبتهاي ناب مخصوص كشور ما كم نيستند. از بين آنها هشت سال دفاع مقدس شايد جلوه و آئينه تمام نماي همه ابعاد وجودي ايران اسلامي باشد. در مورد ضرورت دفاع از خاك و انديشه پاك زياد گفته شده است. اما حسب وظيفه اي كه همه ما داريم و كمتر بدان پرداخته ايم چند نكته را با شما واگويه مي كنم  تا اپسيلوني از سهم خود را ادا كرده باشم

 

·        ثابت كرديم  تا به ما تعرضي نشود كسي را آزار نمي رسانيم.

·    اگر در شرايط سخت و حاد مثل جنگ قرار بگيريم استعدادهاي خارق العاده ايرانيمان گل مي كند. اصولاً ابتلا صيقل دهنده دلهاست و چه دلهايي كه در بلاي كربلايي جنگ، از الماس بهتر و تيزتر درخشيدند. وجه منفي اين مساله خوابيدن ما در شرايط غير حاد است به گونه اي كه در ديگر ممالك كمتر مي بينيم.

·        اسلام حلقه اتصال ما ايرانيها به هم بوده و خاك پاك ايران نيز نقش مهمي در جوش خوردن دلهاي غير مسلمان به ما دارد.

·    در مورد ويژگيهاي روانشناختي رزمندگان دنيا، بويژه آنها كه داوطلبانه در جنگ شركت مي كنند تحقيقات مختلفي شده و تفاوت هاي مهمي هم ذكر شده است. اما تحقيق كارشناسي ارشد بنده و مشاهداتم مي گويند  در بين مردم ما تفاوت هاي بارزي در شخصيت رزمندگان و مردم عادي ديده نمي شود، گويا ملاكهاي ديگري آنها را به جبهه ها مي كشانده است.

·    هشت سال جنگ، انرژي و هزينه مادي و انساني  زيادي از ما گرفت  اما سرمايه اصلي ما نيز محسوب مي شود. گويا اين نبرد نا جوانمردانه در حكم فشار دادن يك فنر و جمع كردن پتانسيل زيادي براي ملت ما بوده است كه از درصد بسيار پاييني از اين انرژي جمع شده، توانسته ايم بهره ببريم.

·    مقوله جهاد در اسلام ، حكم موج براي رودخانه را دارد. اين موج محدود به آن سالها نبايد باشد. ما نياز مبرم به  حركت هاي جهادي داريم كه براي خدا باشد. گمان مي كنم سال به سال از اين فضا دور و دورتر مي شويم.

·    در جنگ اهميت فرماندهي به شكل برجسته تري مشخص مي گردد. از آنجا كه دشمنانمان  جنگ زيرپوستي و نرم و سرد و ...  با ما را  تداوم  داده اند،  حلقه زدن دور خيمه ولايت  همچنان اهميت دارد.

·    ما سالها تلاش كرديم تا ثابت كنيم كه جنگ ما جنبه دفاعي داشت اما اكنون لازم نيست در لاك دفاع مطلق  بخزيم و به نگهباني دادن در مرزهاي خاكي مان دل خوش كنيم. اگر چه باور عميق دارم "چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است" اما مي توانيم با استراتژي تهاجمي(نه به شكل شعاري و هزينه بر كنوني) بلكه با طرح دغدغه هاي نوراني و الهي به دلهاي معتقد و سالم  نفوذ كرده و گامي به سوي تسخير انديشه جهانيان برداريم.

·        پسوند مقدس در دفاع هشت ساله مان نبايد ما را از بررسي علمي ابعاد اين جهاد عظيم و مديد بازدارد. ما گنجهاي زيادي در اين جنگ، نهفته داريم.

·    بسيار ديده ام گروهي از جوانان در ادارت و نهادهاي دولتي به جرم صغر سن و دست نيافتن به توفيق حضور در جبهه، از مناصب و مديريت ها كنار گذاشته شده اند. درست است كه رزمندگان، عشق خود را ثابت كرده اند اما آنها نيز بد نيستند.

 

 

طنز معيوب

در باب ساختمان پزشكان

اساسا (با لحن دكتر افشار )ما جمعيت ايراني اهل غر زدن هستيم. كسي يا چيزي اگر كمي عليه ما باشد مدام پشت سرش تف و لعن مي كنيم و اگر كمي هم خوب باشد ثنا و تمجيدمان از حد مي گذرد.  در مورد ساختمان پزشكان نيز تا بحث مخاطب پسندي اش سر زبانها افتاد همه از كيفيت سريال داد سخن سر دادند و كمي هم كه تلخي محتوايش مشخص گشت طومار و بيانيه بود كه تقديم صاحب رسانه كردند و سكوتي كه متوليان در پشت آن گم شدند.

 راستش را بخواهيد من قبل از اين همه محكوم نامه هايي كه منتشر شده اند به اين سريال خرده مي گرفتم و انتقاد داشتم (كه ذيلا خواهم گفت) اما با ديدن وضعيت هجمه ها يي كه عليه سريال شروع شده و تبديل به "مد" گشته است مي خواهم كمي هم از آن دفاع كنم .چه كنم كه اين خصلت "حركت متفاوت" در سياست هم گريبانگير من شد و ...  به عنوان مثال انتقاداتي كه همه پس از قضيه مشايي و بقايي و متكي واژه اي و...از آقاي رئيس جمهور به عمل آوردند را به شكل كاملا خفيف تر و عاقلانه تر من قبلها گفتم و نزديك بودحكم ارتدادم صادر گردد اما باديدن هجمه هايي كه نه از سر دلسوزي و ملت خواهي و خداترسي كه از سر موج سواري و نشانه قوي براي "جمعيت باد "بودن است پا پس كشيدم و در مدح شهامت و تمايل رئس جمهور براي عدالت و ... سخن سر دادم تا در ضعيف كشي اين كوفي مسلك ها مشاركتي نداشته باشم .                                        

بگذريم...                                                                                                                             

من نيز با آن عزيزان روحاني كه بيانيه دادند و حركت غير ديني (نه ضد ديني) را وجه غالب سكانس هاي ساختمان پزشكان دانسته اند موافقم و اندكي هم با آقاي دكتر عباسي كه عادت  دارند همه چيز را از منظر ضد صهيونيسم و غرب ببينند نيز موافقم كه اين سريال برپايه انديشه غربي ساخته شده و انسان را از دريچه غرايز نگريسته است. اما دو سئوال برايم پيش آمده : چرا اين سريال پر بيننده است ؟ و چرا اكثر اين كار نظير سريالها و محصولات رسانه اي كشور (بويژه وقتي پاي توليدكننده غير دولتي در ميان باشد )غير ديني است ؟

دلايل مختلفي براي هر دو سئوال مي توان ذكر نمود اما بنده براي هر كدام يك دليل متفاوت و كمتر شنيده شده را ذكر مي كنم و البته همه تقصيرها را گردن آن دلايل نمي اندازم.

در پاسخ به سئوال اول عرض مي كنم اين سريال تا حدي پرده از خصايص و طبايع ما ايراني ها بر مي دارد و اين دليل عمده موفقيت اش محسوب مي گردد به ما نشان مي دهد كه شخصيتها چگونه تهي از اخلاق و متخلق به ظاهري آراسته و باطني دون مايه اند. انگار خيلي از اين شخصيت ها را ما در زندگي روزمره ديده ايم و از آنها ضربه نيز خورده ايم. آشنا بودن اين شخصيت ها (بارنگ و لعاب غلو كه خاصيت كار طنز است )بايد براي سياست گذاران عرصه اخلاقي و رواني جامعه زنگ خطر جدي تلقي شود نظير همين آشنا بودن شخصيت ها را در سريال پر مخاطب  شب هاي برره ديديم و كمتر درس گرفتيم .

يك دليل هم براي كثرت محصولات غير ديني نظير اين سريال ذكركنم و بروم سراغ انتقاداتم . گمان مي كنم  تا زماني كه هم و غم بزرگان و خردان ما در درون نظام،  گير دادن به تفاوت هاي اندك و زاويه هاي هر چند ريزي است كه به گمان همديگر از انقلاب پيدا كرده ايم  نتيجه كارهمين آش است و همين كاسه . تا زماني كه به سرو كله هم مي زنيم كه تو كمتر از من تعهد داري و تو تمايلت به سمت چپ است و من راست ترم يا من مستقيم تر از تو به سمت خدا مي روم و قس عليهذا      طبيعتا كساني ما را هدايت خواهند كرد و محصول فرهنگي برايمان خواهند ساخت كه در اين" جنگ رسيدن به خدا" كنار كشيده اند و به ما مي خندند . در دانشگاه هم وضعمان به همين منوال است آنكه لائيك يا سكولا است از آنكه چپ راست مي زند اما معتقد به مباني انقلاب و اسلام است در حاشيه امن تري قرار دارد شايد زمان آن رسيده است كه به خود آئيم و....

مهمترين انتقادي كه به نظر من در رابطه با ساختمان پزشكان مي رسد سوژه شدن "روانشناسي " در آن است . علم روانشناسي در جامعه ما به اندازه كافي با ابهام و ايهام و ترديد نگريسته مي شود كه كمر راست نكند و نتواند اينهمه انسان گرفتار آمده  در مصائب عصبي و رواني را سر و سامان دهد. اين بره مظلوم را به سلاخي طنز تيز كشيدن يك دل بي رحم مي طلبد و يك جو عقل غير سليم .  آري همه ما نيك مي دانيم كه وضعيت روانشناختي مردم در چه حد نابساماني است آمار و مستنداتش را موجود ندارم اما نگاهي اجمالي به مردم كوچه و خيابان كه با خود دعوا دارند و دائم حركات تيك مانند از خود نشان داده و مثل كودكان اوتيسم در خود فرد مي روند گواه اين مدعاست. علم روانشناسي در جامعه ما وضعيت بهتري از مردم  ندارد؛  قشر متدين جامعه آنرا با نام فرويد مي شناسند و از فرويد هم فقط جنسيت منظورشان است . قشر پزشكان كه به  شدت در صدد  مصادره  وجه تجربي آن هستند و بقيه اش را دور مي ريزند . كارشناسان رشته هاي مختلف از معارف تا تغذيه هم خود را مشاور محسوب مي كنند و مشاغل مصوب مشاور را هم اشغال مي كنند. مظلوميت روانشناسي را وقتي بهتر مي توان در يافت كه متوليان سلامت كشور نيز حاضر به پرداخت حق ويزيت روانشناسي نيستند . مردم عادي هم تصورات موهومي از قبيل غيب گويي و جادوگري و... در اين مورد دارند و حاضر نيستند از فنون بسيار علمي و كاربردي مشاوره و رواندرماني كه مي تواند نجات بخش زندگي هاي بسيار زيادي باشد استفاده نمايند . در چنين وضعيتي كه بيماري  رواني يك برچسب  شبيه اتهام قضايي است توليد كار طنز در موضوع روانشناسي (باهر سليقه و كيفيتي كه باشد )كار بيهوده و آب به آسياب بدبيني ها ريختن است .

انتقاد دوم بنده به مجموعه ساختمان پزشكان مربوط به قضيه اي است كه وجه اشتراك اكثر سريالهاي طنز ساخت وطن محسوب مي شود و آن خنديدن به نقاط ضعف هاي همديگر است. شايد نويسندگان و كارگردانان محترم وطني اصلا نمي دانند كه مي شود نقاط قوت انسانها را دستمايه طنز قرار داد. شايد هم ملت ما نمي توانند جز به نقاط ضعف هم به چيز ديگر بخندد . چگونه است كه در سريالهاي طنز دنيا استعدادهاي خارق العاده و كارهاي شگفت انگيز و اغلب مثبت قهرمان فيلم ،دست مايه خنده تماشگران مي شود حتي اگر در نقش خنگترين فرد هم ظاهر شوند اخلاقيات و فطرت انساني را لگد مال نمي كنند تا كسي را بخنداند بلكه غالبا كاري مي كنند كه بيننده (هموطنانش ) به آنها افتخار كند .

مساله بعدي در مورد هدف سريال است من خيلي با خودم كلنجار رفتم تا بفهم به جز خندان تماشگر كه البته در جاي خود ارزشمند است چه هدفي در اين سريال نهفته است كه مرا توان درك آن نيست؟ آيا خواسته است سطح تربيت جامعه را بالا ببرد ؟يا از قشر خاص و سياست خاصي انتقاد كرده باشد ؟يا همينطور چند نفر فقط دور هم باشند تا ما بخنديم؟

مي خواستم پيشنهاد  بدهم  كسي(مدير و مسئولي) از كارگردان سريال بپرسد  اساسا از كجاي سريال مي شود فهميد كه اينجا يك كشور اسلامي است اما  گفتم از خيرش بگذرم.  چرا كه نپرداختن به مساله دين در اين سريال كه قهرمانانش مركز هجوند  لطف بزرگي است كه در حق دينداري انجام شده و به نوبه خود جاي تقدير و تشكر دارد.

جدا کردن دانشجویان پسر و دختر

واقعا چه ضرورتی برای اختلاط  وجود دارد

 این روزها  فضا را به قدری ملتهب کرده اند  که آدم می ترسد از عقاید شرعی و منطقی مثل جدا کردن دانشگاه  دخترها و پسرها  حمایت کند چرا که عبارت  "متحجر" اولین و شاید کمترین پاسخی است که دریافت خواهی کرد. یکی از دوستان به محض شنیدن نظر موافق  من با این طرح  برآشفت و مرا از بالا به پائین و بالعکس چند  بار اسکن نمود و سکوت فحش گونه ای نکرد که  یعنی بله شما هم از عقاید این دولت ... حمایت می کنی . 

کاری ندارم این طرح را چه کسی داده است و هدف از اینهمه سروصدای مشکوک   برای اجرایی کردنش (شاید هم برای  صدور دستور لغوش)  چیست. اما نیک می دانم و از نزدیک می بینم که دانشگاه مختلط در جامعه ما نه با مبانی اعتقادی نظام و مردم می خواند نه با منطق حاکم بر دیگر عرصه های زندگی نظیر آموزش و پرورش و خانواده و ...

اگر قرار است دانشگاه ما مختلط باشد اینکار  به قول حجت الاسلام والمسلمین قرائتی  نباید بعد از محرومیت های اعمال شده در سنین نوجوانی و کودکی  و درست  در سنی که آتش شهوت در حال سوختن جان جوان است انجام  گیرد. 

یکی از رفقا مهمترین دلیلی که در رد دیدگاه تفکیک جنسیتی دانشگاهها به بنده  گفت این بود که جوان بدبخت ، فقط در دانشگاه می تواند دست و پا شکسته با جنس مخالف رابطه برقرار کند و یک نفر را برای ادامه زندگی انتخاب کند که شماها نمی گذارید!!  با شنیدن این منطق یاد  اولین واکنش او  افتادم که  با قاطعیت تمام مرا  متهم نمود به اینکه شما  فقط از دریچه جنسیت به مسائل نگاه می کنید و با دیدن دو جوان دانشجو کنار هم فوراً یاد سکس می افتید و اینکه آنها حتماً به مسائل اونجوری فکر می کنند.  این دوجمله اش را کنار هم گذاشتم و فهمیدم چقدر دیدگاهمان نزدیک است.   گفتم وجداناً شما و جوانها با دیدن خانم دانشجو با آن وضعیت و آن آرایش حالا نگوییم در نگاه اول  اما بعد از معاشرت چند ساعته  یاد چیز دیگری هم می فتید؟  یا اون خانم محترمی که کلاس درس را با تالار عروسی اشتباهی می گیرد مگر برای درس خود را آراسته و می آید؟  شاید هم هدفشان فقط درس خواندن است خب عدم حضور جنس مخالف چه ضربه مهلکی به این هدف وارد می کند؟  مگر سطح علمی دانشگاه دخترانه الزهرا از دانشگاه مختلط پایین تر است؟  اگر عدالت در این زمینه برقرار گردد چه کسی می تواند منکر فایده مندی طرح  تفکیک جنسیتی گردد.

قبول دارم  که در دهه  های اخیر  تغییر شیوه همسر گزینی و کم شدن نقش خانواده ها در این مقوله باعث ایجاد مسیرهای  غلط  همسریابی  شده و دانشگاه متاسفانه یا خوشبختانه به عنوان یک نهاد فعال در یافتن زوج و تشکیل زندگی گردیده است اما آیا رسالت دانشگاه این است؟ نمی خواهم به میزان موفقیت ازدواج های دانشجویی بپردازم که طبق معمول در این حوزه هم آمار تحقیقی و قابل اعتمادی در دست نیست.  اگر قرار است ازدواج جوانان را حل کنیم نباید علم و عفاف را فدا کرده و به هدفمان  هم نرسیم.

اما اگر مثل برخی دولتمردان فکر کنیم که با این کار سخت افزاری و حداقلی  دانشگاه ها را اسلامی خواهیم کرد کور خوانده ایم  دانشگاه ما با جدا کردن ساختمان دختران و پسران اسلامی نخواهد شد همچنانکه اتوبوس های ما اسلامی نشد  اگر چه جلوی بسیاری از منکرات  گرفته می شود و حدود الهی زیر پا کمتر گذاشته می شود اما آدمی که در ان دانشگاه می نشیند  غذای فکری که می خورد والدین (اساتید)ی  که غذای حلال(وطنی و اسلامی) سر سفره  عقل دانشجو می گذارند همگی باید پاک باشد تا بتوان گفت در حال اسلامی کردن دانشگاهیم .

بزرگواران گرامی چرا خودمان را گول می زنیم وقتی بزرگان دین ما زن را دور از مرد  و بی ارتباط با آن پسندیده اند و توصیه کرده اند حالا  برای خوش آمد  تمدنی که خیلی از ابعادش با دین ما نمی خواند و ناکارامدی اش روزبروز بیشتر معلوم می گردد چرا باید از اصول و فروع دینی خود دست برداریم.

فروع را دست کم نگیرید که از ترکیب انها ستون و سقف خیمه دین پا برجا می ماند


 


دروس پیمانی (کنتراتی)

دروس کنتراتی

امروزه آموختن  زبان انگلیسی  در حد یک ضرورت برای "فهم جهان معاصر" و پیش نیاز یادگیری "ضروریات علم معاصر"  محسوب می گردد  و از کنار روش آموزش آن نمی توان به سادگی گذشت . نمی توان شاهد اتلاف بی نتیجه سرمایه های کلان مالی و  انسانی و  هدر رفت عمر عزیز بچه های مظلوم در مدارس بود و نگفت که چگونه یک دانش اموز بعد از شش هفت  سال که از آموزش زبان انگلیسی در مدرسه اش گذشته است  قادر به معرفی صحیح خود و یا بیان حداقل نیازها ی ارتباطی اش به زبان انگلیسی نیست. برای علت شناسی این قضیه کمی دیر شده است و خیلی هم صحبت شده است به عنوان مثال فقدان امکانات لازم  و انگیزه معلمان و روشهای ناکارامد تدریس و نبود فضای خاص زبان آموزی در مدارس  که همگی سهمی در این نقیصه دارند . چیزی که بنده مایلم بدان بپردازم روش  جلوگیری از تداوم این روش پرهزینه بی فایده است؛ روشی  که طی آن درس زبان انگلیسی به صورت کنترات به نهادهای ذیصلاح واگذار می گردد. تجربه اخیر آموزش شنا به دانش آموزان کلاس سوم ابتدایی  عملی بودن این ایده را در ذهن من قویتر کرد. در این روش وزارت آموزش و پرورش با موسسات آموزش زبان انگلیسی قراردادی منعقد می کند و میزان انتظار خود از  هر مقطع تحصیلی (راهنمایی و دبیرستان) را مشخص کرده و دانش آموزان را به صورت اختیاری یا اجباری به یکی از این موسسات معرفی می کند. آنها در قبال اخذ مبلغ مورد توافق  موظفند دانش آموز را با مدرک تافل یا درجه ای که آموزش و پرورش تعیین می کند تحویل دهند. برای کنترل اعتبار مدارک ارائه شده می توان آزمون جامعی  نیز توسط سازمان سنجش  برگزار نمود. اجرای این طرح می تواند ضامن یادگیری عملی و مطابق با متدهای روز زبان انگلیسی شده و تا حد زیادی پاسخگوی  دغدغه های والدین  باشد. البته به احتمال قوی باعث به چالش کشیده شدن جدی معلم های بی سواد  نیز می گردد و مجبورند در موسسات بیرونی برای خود تدریس بگیرند.

شاید بتوان شبیه این مساله را در مورد درس زبان عربی بکار گرفت و آنرا به موسسات دینی و حوزه های علمیه  سپرد تا  هم زبان عربی را بیاموزند هم پیوندی مبارک با معنویت در ذهن دانش آموزان برقرار کنند تا مجبور نباشیم در زمان دانشگاه برای  عقد این  پیوند هزینه های گزاف پرداخته و نتیجه درخوری نگیریم.

الان که این سطور را می نویسم برای لحظه ای از دید یک برره ای  (منظورم  برخی مدیران عافیت طلب نیست ابدا)  نگاه کردم و دیدم توش نون خوبی نهفته و  خیلی ها در صورت اجرای طرح خواهند گفت باید برم یه موسسه زبان بزنم و با چندتا مدیر مدرسه طرح دوستی بریزم  مبلغی برای هدیه به انها در نظر بگیرم  و...     این پیش بینی های طبیعی را هم باید در اجرای طرح در نظر داشت

ما  جزو نادانها هستیم یا دانایان

هربار  که حدیثی از معصومین یا آیه ای از کتاب خدا می خوانم بیشتر از قبل به آنچه علم می نامیم و فخر می فروشیم  شک می کنم و دچار تردید در آموخته ها و اموزه هایم می شودم.

 این بار در دنیای مجازی دنیال نشانه های دانایی می گشتم که به احادیث تکان دهنده ای برخوردم.  برگشتم به حال و هوای سال آخر دانشگاه ؛ داشتم از علوم سیاسی  دانشگاه علامه طباطبایی فارغ التحصیل می شدم و در فکر تغییر رشته ام به یک رشته متناسب با روحیه آرمانی و عرفانی ام بودم و با رفیق فابریکم(که الان در نهاد رهبری زهد پیشه کرده است)  تصمیم گرفتیم که در رشته الهیات (قران و حدیث) ثبت نام کنیم و البته نتوانستیم با وجود شیوخی که در آن رشته شرکت کرده  بودند  قبول شویم اما ظاهراً جهت گیری کاملا درستی داشته ام. همه علوم قدیم و حال و بعد در این جملات سهل و ممتنع جمع شده است و ما از این علم بی کران بی بهره مانده ایم

به قسمتی از این جملات گهربار دقت کنید ببینید ما تا چه حد دانا هستیم و این تست های IQ , EQ  و ... تا چه مقدار از این دانایی را می توانند اندازه بگیرند.  اگر خدای منان منت نهد و فرصت دهد به همراه ذوق و دقت   می خواهم بر اساس مجموعه این احادیث  یک آزمون دانایی طراحی کنم  تا مردم  علاوه بر فاصله دانایی خود از نرم جامعه که در تست های فوق الاشاره سنجیده می شود فاصله خود از نرم حقیقت را بسنجند 

اميرمؤمنان(ع) درباره نشانه جاهل كه كم بهره از عقل و بصيرت است می‌فرمايد نادان را يا تندرو يا كندرو می‌بينی


از ایشان نقل شده است:

قلب احمق در دهانش و زبان عاقل در قلبش قرار دارد.

بر آرزو تکیه مکن که آن سرمایه  احمقان است

خونسردی در راس عقل و تندخویی در راس حماقت است

احمق کسی است که فریب دنیا را بخورد در حالی که دگرگونی حالاتش را می بیند

هرچه شنیدی بازگو مکن که نشانه نادانی است

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

شمعون از پیامبر رحمت پرسید: مرا از نشانه و علامات جاهل با خبر سازيد

 

 رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم فرمود:

 اگر همراهش شوى آزارت دهد، و اگر از او دورى كنى ناسزايت گويد

 اگر تو را چيزى دهد منّت نهد، و اگر او را چيزى دهى ناسپاسى كند

 اگر به او راز گوئى افشا كند، و اگر او تو را رازى گويد تو را به افشاگرى متّهم سازد.

 اگر بى‏نياز شود سركشى كند و سخت دل و ترش رو شود

  و اگر بينوا شود نعمت خداى را انكار كند و از گناه پروا نكند

 اگر شاد شود زياده روى كرده و از حدّش تجاوز كند، اگر غم بيند نااميد شود

 اگر بخندد قهقهه زند، اگر بگريد چونان بهائم عربده زند.

 به عيب‏جوئى نيكان پردازد

 نه خدا را دوست دارد و نه از وى مى‏ترسد، از او حيا نكند و به ياد او نيفتد

 اگر خشنودش سازى به آنچه در تو نيست ستايش و تحسينت كند

 و در صورتى كه بر تو خشم گيرد همه تحسينهايش از بين رفته و به دروغ تو را به باد بدگوئى گيرد.

 



حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

 جاهل به شش چیز شناخته می شود

۱غضب کردن بیجا

۲تکلم کردن بیفایده

۳عطا کردن در غیر محل

۴فاش کردن راز

۵اعتماد کردن به هرکس

۶نشناختن دشمن خود از دوست



  


 

 


ما  جزو نادانان هستیم یا دانایان 2

اميرمؤمنان(ع) درباره نشانه جاهل كه كم بهره از عقل و بصيرت است می‌فرمايد نادان را يا تندرو يا كندرو می‌بينی

دانا کیست ؟

• امام حسین می فرماید: اگر همه گفتار دانا نیکو و بحق بود، از خود پسندی در آستانه دیوانگی قرار می گرفت. همانا دانا کسی است که حق گویی او فراوان باشد.

 

 -     بر اساس حدیثی از حضرت علی (ع)  نادان و احمق را از سه راه می توان شناخت:

1.      در سخنی که به او مربوط نیست،

2.      در جواب دادن به سوالی که از او نپرسیده اند

3.      گستاخی و بی باکی او در کارها.

 

سید الشهدا ع:

از نشان های نادان ،جدال با بی فکران است.

سید الشهدا ع:

جدال با مردم  تنگ اندیش ،نشانه نادانی است.

 

احادیثی از    امام على عليه السلام در مورد جهل

أَعظَمُ المَصائِبِ الجَهلُ؛      بزرگ ترين مصيبت ها، نادانى است.  كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472

لا يَزكو مَعَ الجَهلِ مَذهَبٌ؛               هيچ آيينى، با نادانى رُشد نمى كند. كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472

 

كَم مِن عَزيزٍ أَذَلَّهُ جَهلُهُ؛                 چه بسيار عزيزى كه، نادانى اش او را خوار ساخت.  نهج البلاغه، خطبه 184

 

اَلعَقلُ يَهدى وَيُنجى، وَالجَهلُ يُغوى وَيُردى؛

عقل راهنمايى مى  كند و نجات مى  دهد و نادانى گمراه مى  كند و نابود مى  گرداند.  نهج البلاغه، خطبه 184

اَلجَهلُ أَصلُ كُلِّ شَرٍّ؛

نادانى ريشه همه بديهاست.                     نهج الفصاحه، ح 781

 

قَلبٌ لَيسَ فيهِ شَى ءٌ مِنَ الحِكمَةِ كَبَيتٍ خَرِبٍ فَتَعَلَّموا وَعَلِّموا وَتَفَقَّهوا وَلا تَموتوا جُهّالاً فَإِنَّ اللّه  لايَعذِرُ عَلَى الجَهلِ؛

دلى كه در آن حكمت نيست، مانند خانه ويران است، پس بياموزيد و تعليم دهيد، بفهميد و نادان نميريد. براستى كه خداوند، بهانه اى را براى نادانى نمى پذيرد.  نهج البلاغه، خطبه 91

 

إِنَّ اللّه  لَم يَخُذ عَلَى الجُهّالِ عَهدا بِطَلَبِ العِلمِ حَتّى أَخَذَ عَلَى العُلَماءِ عَهدا بِبَذلِ العِلمِ لِلجُّهالِ، لأَِنَّ العِلمَ كانَ قَبلَ الجَهلِ؛

خداوند از نادانان پيمان نگرفته كه دانش بياموزند، تا آنكه از عالمان پيمان گرفته كه به نادانان بياموزند، زيرا دانش، پيش از نادانى بود.             غررالحكم، ج6، ص441، ح10926

 

اَلجَهلُ مُميتُ الحياءِ وَ مُخَلِّدُ الشَّقاءِ؛

نـادانى، مايـه مرگ زندگان و دوام بدبختى است.        غررالحكم، ح 1464

خَيرُ الدُّنيا وَالآخِرَةِ مَعَ العِلمِ وَشَرُّ الدُّنيا وَالآخِرَةِ مَعَ الجَهلِ ؛
خير دنيا و آخرت با دانش است و شرّ دنيا و آخرت با نادانى. كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472

 
 

إِنَّ الزَّرعَ يَنبُتُ فِى السَّهلِ وَلايَنبُتُ فِى الصَّفا فَكَذلِكَ الحِكمَةُ تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَواضِعِ وَلا تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَكَبِّرِ الجَبّارِ، لأِنَّ اللّه  جَعَلَ التَّواضُعَ آلَةَ العَقلِ وَجَعَلَ التَّكَبُّرَ مِن آلَةِ الجَهلِ؛
زراعت در زمين هموار مى رويد، نه بر سنگ سخت و چنين است كه حكمت، در دل هاى متواضع جاى مى گيرد نه در دل هاى متكبر. خداوند متعال، تواضع را وسيله عقل و تكبر را وسيله جهل قرار داده است.  تحف العقول، ص 396

 

اَلصِّدقُ عِزٌّ وَالجَهلُ ذُلٌّ؛

راستى عزّت است و نادانى ذلّت.  تحف العقول، ص 356

 

لا تَرَی الجاهِلَ اِلّا مُفرِطاً اَو مُفَرِّطاً؛

همیشه جاهل یا افراط گر و تجاوزکار و یا کندرو و تفریط کننده است   النهایه، ج3، ص 435

 

لا غِنَی کالعَقلِ، و لا فَقرَ کالجَهلِ، و لا میراثَ کالاَدَب و لا ظَهیرَ کالمُشاوَرَه؛

هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.  تحف العقول، ص89

  

لا فقرَ اَشدُّ مِنَ الجَهلِ ، لا مالَ اَعودُ مِن العَقلِ؛

هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست    اصول کافی، ج1، ص30

 

اَلعِلمُ رَأسُ الخَيرِ كُلِّهِ، وَ الجَهلُ رَأسُ الشَّرِّ كُلِّهِ ؛

دانايى سرآمد همه خوبى‏ها و نادانى سرآمد همه بدى‏هاست    بحارالأنوار، ج77، ص 175، ح 9

اَلعِلمُ اَصلُ كُلِّ خَيرٍ، اَلجَهلُ اَصلُ كُلِّ شَرٍّ؛

دانايى، ريشه همه خوبى‏ها و نادانى ريشه همه بدى‏هاست    غررالحكم، ح 818 و 819