دردیست در تفهم ، کانرا دوا نباشد

مقصد  نمی رسی گر ، صبری تو را نباشد

ایام بر مرداست ، آنرا که نامراداست

از هر عجوزه پندی ، ما  را  روا نباشد

از گوشه خرابات، راهی است تا سماوات

بگزین تو کنج عزلت،  کانرا حسد نباشد

در ذیل بودن ، تقدیر هر ثقیل است

چون کاه ، اوجگیر  را هرکز بقا نباشد

ای دل بفهم،  مفهوم این جهان را

کاین معبر قدیمی، هرگز سرا نباشد