شعری برای دلم
دردیست در تفهم ، کانرا دوا نباشد
مقصد نمی رسی گر ، صبری تو را نباشد
ایام بر مرداست ، آنرا که نامراداست
از هر عجوزه پندی ، ما را روا نباشد
از گوشه خرابات، راهی است تا سماوات
بگزین تو کنج عزلت، کانرا حسد نباشد
در ذیل بودن ، تقدیر هر ثقیل است
چون کاه ، اوجگیر را هرکز بقا نباشد
ای دل بفهم، مفهوم این جهان را
کاین معبر قدیمی، هرگز سرا نباشد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۰ ساعت 12:44 توسط نقی دشتی
|
اسمم نقي است و دلمشغوليم هدايت است هدايت خود و گاهي ديگران. به هنر (سينما،خطاطی و طراحی) روانشناسي و سیاست و دین علاقمندم