يكي از مراجعه كنندگان وبلاگ در يادداشتي به امضاي يك دوست بر عنوان هدايت خرده گرفته بود

ايشان را اگر بتوانم دوست بدانم به علت خرده اي است كه  بر من گرفته و طبعاً (به احتمال قوي ناخواسته)مرا رشد داده است.

در معرفي خود تصريح كرده ام كه دلمشغوليم هدايت خود است و گاهي!!!! ديگران. لذا از اين واژه مي توان فهميد كه قصد كاسبي و فضل فروشي و ... ندارم

آن دوست! مراتبي براي سالك بر شمرده اند و مرا مفتخر به ادعاي آن كرده اند كه  عرفاي بزرگ ما چنين نتوانسته اند بزيند. ما را چه به خير خواهي دشمن و غائب و ...   من اگر به هدايت خود بپردازم و آنرا با خود واگويه كنم كار شاقي كرده ام. 

اين دوست ! به حق گفته اند كه دلمشغولي انسان بايد خدا باشد. شايد من هم آرزويم همين است ولي...

در اولين مطلبي كه در وبلاگم گذاشتم  علت انتخاب اين نام را بر شمرده و نوشته ام: به هر حال به نظر اینجانب واژه هدایت را به علت محتوای مسئولانه و ارزشی اش با هدف وبلاگ حاضر که در صدد روشنگری در حوزه های گوناگون فکری(تا حدی که محدودیت های فردی و اجتماعی اجازه می دهد) است  مناسب  می دانم و البته  هادی شدن ادعایی بزرگ و بیشتر برازنده بزرگان و سالکان حقیقی است تا نوآموزی چو من. اما چه کنم که هم اسمم نقی است و هادی بودن را تداعی می کند و هم علاقمند به هدایت هستم  و هم اینکه قصد پرداختن به مقوله هدایت در آن عرصه بزرگی که گمان دارید و کار انبیاست را  ندارم.  همین قدر که دانسته ها و دغدغه هایم را با شما درمیان بگذارم  برایم رضایت بخش است و شاید بازخوردهایی که از شما می گیرم از عنصر هدایت بیشتری برخوردار باشد.

...   و اين بازخوردي كه "يك دوست" داده اند  از عنصر هدايت بخش بيشتري برخوردار است