یکی دیگر از واژه های هم آیند با نمایندگی  عبارت "خدمت" است.

گاهی حس می کنم جنگ و دعوا برای خدمت بیشتر  دل مردم را زده است. چگونه باور کنیم  کسی  دار و ندار خود را خرج می کند آبرویش را به حراج می گذارد و دسیسه و نیرنگ می سازد و بر همه می تازد که "خدمت" کند.

شاید من با گذشت سن  و کسب تجربه بیشتر  به جای صیقل یافتن روح دچار عارضه بدبینی شده ام . نمی دانم...

به نظر می رسد این کلمه بسیار زیبا  هم مثل واژه  "تکلیف"  جزو شهیدان مظلوم عرصه کاندیداتوری و مبارزات انتخاباتی است.  این دو عبارت بدست اشقیایی که لباس مسئولیت دموکراتیک و انتخاباتی به تن کرده اند در حال احتضارند و کسی را یارای یاری آنها نیست. شنیده ام  و تا حدی به یاد دارم که دهه اول انقلاب ، این دو واژه معنی خود را داشته اند و مردم حس خدمت را می فهمیده اند و اگر کسی می گفت آمده م بر اساس تکلیف به شما خدمت کنم  قبول می کرده اند  اما  رفته رفته رنگ باخته اند و ...

شما هم احتمالاً تابلویی از عکس امام خمینی(ره) را در برخی ادارات به یاد می آورید که زیرش جمله نابی از ایشان نوشته بودند با این مضمون که " خدمت به مردم، آرامش می آورد"  بنده گاهی این حس خدمت را مزمزه کرده ام و جالب اینکه جمله کاملاً شبیه آنر  جایی به نقل از "مادر ترزا"  خواندم و بهتر دریافتم که این عبارات شهودی از یک جا سرچشمه می گیرند.  به هرحال می خواهم بگویم  از واژه  خدمت بیزار نباشید این واژه ها قشنگ و نابند اگر کسی آنرا خراب کرده است  شما از واژه تکلیف و خدمت قهر نکنید.