تعطیلات عید امسال زیاد بود اما حال و حوصله سابق و قدرت خرید و مسافرت و ... سابق کمتر پیدا میشه

این روزها در مورد عید چند نکته  حسابی فکرمو مشغول میکنه:

1- نمیدونم فقط من این حسو دارم یا شما هم مث منید  فک می کنم سرعت گردونه عمر رفته رفته زیادتر میشه. هر سال نسبت به سال قبل زودتر میگذره من می مونم و هزاران برنامه ای که اول سال با امید و آرزو ریخته بودم و نمیدونستم سریع  به خط پایان سال می رسم. شاید این سرعت ، نشاندهنده این واقعیت تلخ است که من در سراشیبی عمر افتاده ام و سرعت عمر در سراشیبی حتماً بیشتر از سربالایی است.

2- عید باستانی نوروز اصطلاحیه که این سالها بیشتر از همیشه در رسانه ها تقدیس میشه . درسته که باستانیه اما هر باستانی مقدس نیست. به نظرم  کار کار مشائی و یارانشه. دقت کردین چقدر این مساله را بین المللی کردن  و مقدمه ای شد برای زنده باد بهاری که ....

3- یاد سیاست افتادم . باور کنید حالم به هم خورد . شاید مال غذای بین راهیه که نهار خورده ام اما حالم بیشتر از غذای فاسد از سیاست امروز ایران به هم می خورد. تو چشم آدم زل می زنن و دروغ میگن شعار از بهار می دهند و مثل نامادری سیندرلا کشور  را در تاریکی تکبر و مناقشه های قدرت و مافیای ... فرو برده اند و مردم را می بینم که با نگاه عاقل اندر سفیه به پیام ها و مصافحه های رئیس دولت 70میلیون انسان می نگرندو چه تلخ می خندند.

4- به عنوان یک آذری متاسفم از اینکه دولتمردانمان ، آذریهای آن سوی مرز  را از دایره جشن نوروز کنار گذاشته اند و فقط پارس بودن را ملاک اتحاد خود با دیگر ملل همسایه قرار داده اند.

من همیشه آرزو داشتم کشور ما یک حکومت فدرالیته داشت با انسجام قوی و البته به شرط انضمام جمهوریهای آذربایجان و قزاقستان و ترکمستان و ...

بی خیال وارد دنیای فانتری نمیشم