قانع شدن به پایین تر از کامل، نیازمند بلوغ عقلی و روانی است...

کمال گرایی چیست؟

هولندر براي اولین بار از کمالگرایی به  عنوان یک ویژگی شخصیتی نام برد و آن را به صورت داشتن انتظاري بیش از حد مورد نیاز از خود یا دیگران در موقعیتی خاص، تعریف کرد (هولندر، (19787). برن (1980) نیز معتقد است  کمال گرایی، شبکه اي از شناخت ها است که شامل انتظارات، تحلیل وقایع و ارزیابی خود و دیگران است.  افراد کمال گرا یک سري استانداردهاي بالا و غیر واقع بینانه دارند که با وجود سختیها، از آن ها پیروي می کنند و ارزش کار خود را در رسیدن به این استانداردها می دانند. 

هماچاک (1987) بیان کرده است که کمال گرایی داراي دو جنبه است: کمال گرایی بهنجار و نوروتیک.  تلاش سالم(درکمال گرایی بهنجار)، منجر به انتخاب اهداف برپایه خواسته های شخصی و آرزوها و نه براساس پاسخگویی به انتظارات خارجی می گردد. به عبارت دیگر اهداف آنها، واقعی، خودجوش(درونی) و ذاتاً قابل حصول است. افراد تلاشگر سالم، از انجام کار در دست اجراء بیشتر از تفکر درمورد نتیجه پایانی آن لذت می برند.  وقتی این افراد با تجاربی چون نارضایتی و شکست مواجه می شوند، واکنشهای آنها عموماً به موقعیّت ویژه موجود محدود می شود و این موضوع را به احساس ارزشمندی خویش تعمیم نمی دهند.  

کمال گراي بهنجار از تلاش و رقابت براي برتري و کمال لذت می برد و در عین حال محدودیت هاي شخصی را به رسمیت می شناسد، اما کمال گراي نوروتیک به دلیل انتظارات غیر واقع بینانه هرگز از عملکرد خود خشنود نخواهد شد و از منظر خود هرگز کاري را خوب انجام نمی دهد که بتواند از آن لذت ببرد.  در نتیجه این افراد ناشکیبا و بی نهایت خود انتقادگر هستند.  در کمال گرایی بهنجار اشخاص به کارهاي سخت روي میآورند و با هدف موفقیت، برانگیخته میشوند و ضمن تاکید بر معیارهاي سطح بالاي عملکردي، می توانند واقعیت هاي بیرونی را درك کنند و محدودیت ها را بپذیرند.  کمال گرایان نابهنجار برعکس با ترس از شکست، بر انگیخته میشوند و در نتیجه در خصوص دست یابی به اهداف سطح بالا و غیر واقع بینانه تقریبا همیشه نگران هستند. 

هویت و فلت(1991) نشان دادند، کمال گرایی از سه بعد مجزا تشکیل شده است. 

1) کمال گرایی خودمدار که شامل کوشش فرد برای دست یابی به «خویشتن کامل» می شود

2) کمال گرایی دیگر مدار  (گرایش به داشتن معیارهای بالا  برای اطرافیان بویژه کسانی  است که در زندگی  فرد نقش مهمی دارند.  این نوع کمال گرایی با خصومت و سرزنش همراه است) 

3) کمال گرایی جامعه مدار (انتظارات غیر واقعی و اغراق آمیز دیگران از فرد که باید برای تائید و پذیرش از سوی دیگران بدانها نائل آید) این معیارها  تحمیلی هستند لذا فیر قابل کنترل تلقی شده و با افسردگی و خودکشی مرتبط می باشد(ابوالقاسمی، 1390)

 هماچاک (1987) معتقد است که معمولا افراد کمال گرای  نابهنجار، والدین کمال گرایی    داشته اند.  پدر و مادرانی پرتوقع که بدون در نظر گرفتن توانایی های کودکان انتظارات بالا و غیر واقعی از آنها داشته اند. آنها هیچ گاه موفقیت های کودک خود را تقویت نمی کنند و به عکس هر اشتباه کوچک کودک خود را بزرگ شمرده و فاجعه بار به شمار می آورند.  بنایراین این کودکان در بزرگسالی کمال گرا می شوندو هیچ گاه احساس شعف و شادی در آنهابه وجود نمی آورد. چون در کودکی والدین خود را خشنود نکرده اند. 

بنابراین با توجه معیارها و انتظارات بالای  افراد کمال گرا از خود و دیگران، مجبور به ارتباط کمتر با دنیای بیرون و واقعیت های زندگی می شوند.  احتمال اینکه افراد کمال گرا در گذر زندگی خود به افسردگی مبتلا شوند بالا می باشد. همانگونه که پژوهش های مختلف رابطه ی بالایی را میان این دو متغییر نشان داده اند. (بلت، 1995)

مهمترین مشخصه های کمال گرایی، داشتن اهداف بلند پروازانه، جاه طلبانه، مبهم و غیر قابل وصول و تلاش افراطی برای رسیدن به این اهداف است. ویژگیهای افراد کمال گرا را  می توان اینگونه توصیف کرد

تمایل به جاه طلبی و موفقیّت همراه با خود ارزشیابی های انتقادی افراطی و عدم اعتماد به نفس، یکی از مشخصه های افراد کمال گراست. 

دارا بودن خویشتن آرمانی و خود ارزشمندی منفی از ویژگیهای اساسی کمال گرایی است.  آنها خودپنداره منفی دارند  و به علت داشتن خودناهمخوان، ناراحتی ها و عواطف منفی بیشتری تجربه می کنند. (ابوالقاسمی،1390) چنین فردی برای جبران عزت نفس خودش، باید چیزی را کسب کند، باید اشکالی را برطرف کند.  و مرتب در نقشه کشیدن برای کسب چیزی یا زدودن چیزی هست.  پیشرفتهای تحصیلی،  شغلی،  اجتماعی و.  . .  فرد کمالگرا از روی عشق درونزاد او نیست.  لذت فرایند کسب تحصیل و شغل و موقعیت را خوب درک نمی کند.  او صرفا می خواهد نتیجه ای را کسب کند تا عزت نفس پایین خود را پوشش دهد.

 افراد کمال گرا، غالباً شکست و رسیدن به هدفهایشان را با از دست دادن ارزش و بهای شخصی مساوی می دانند.  با توجه به بند یکم، فرد کمالگرا نتیجه گرای محض هست.  او از مسیر و روش و فرایندها لذت نمی برد.  او نتیجه را به عنوان هدفی که می تواند عزت نفس پایین او را جبران کند بهره می گیرد.  لذا اگر هدف کسب نشود عزت نفس او بیشتر آسیب می بیند و در راهها کسب نتیجه همیشه مردد هست که نکند موفق نشود و این اضطراب منتشر و مزمنی را در زندگیش برای او به وجود می آورد.

چنین فردی پس از حصول نتیجه، خیلی زود می فهمد اغنا نشده است و از خودش راضی نیست.  چرا که پایین بودن عزت نفس ربطی به موفقیت ها و نتایج کسب شده نیست.  لیکن فرد کمالگرا این را نمی داند و دوباره سعی در انتخاب و طراحی هدفی بزرگتر می کند.
 افراد کمال گرا، غالباً اشتباه را مساوی با شکست می پندارند و سعی می کنند از اشتباه پرهیز کنند. کمال گراها فرصت یادگیری و ارتقاء را از دست می دهند.  افرادی که دچار كمالگرايي در هويت هستند بر این باورند که  مـردم هيچگاه فرد آسيب پذير و خطا كـار را مورد پذيرش قرار نمي دهند.  کمال گراها در صورتی که دیگران شاهد نقائص و معایب کارشان باشند، اغلب بدلیل ترس از عدم پذیرش از سوی آنان، دچار وحشت می گردند.  تلاش برای کامل بودن درواقع روشی جهت حمایت گرفتن از دیگران بجای انتقاد و طرد شدن و نارضایتی می باشند. 

 

برخی از روانشناسان انواع کمالگرایی را بدین صورت معرفی کرده اند:

  • كمالگرايي در اخلاقيات: من هيچگاه نبايد مرتكب خـطا و يـا گـناهي شوم در غیر این صورت نمی توانم خودم را ببخشم. 
  • كمالگرايي در عملكرد: براي آنكه يك فرد ارزنده باشم بايد هميشه در همه امور موفق گردم. 
  • كمالگرايي در احساسات: من همواره بايد خوشحال و شادمان باشم - بـايد قـادر بـه كنترل احساسات منفي خود بوده و هيچگاه احساس افسردگي و اضطراب نكنم. 
  • كمالگرايي در عشق: دو فردي كه عاشق يكديگر هستند هيچ گـاه نـبايـد بـا يـكـديـگر بحث و مشاجره كنند و يا آنكه از دست هم عصباني شوند. 
  • كمالگرايي در زيبايي: چون من كمي اضافه وزن دارم فرد زشت و نازيبايي هستم. 

برگرفته از کتاب بهداشت روان(نقی دشتی)